|
| |
|
شايعه، كوششي جمعي است براي تفسير يك موقعيت مبهم ولي جذاب. يك مطالعه موردي درباره شايعه نشان مي دهد وقتي كه جمعيتي به چيزي به شدت دلبستگي پيدا مي كند، شايعه به طور كامل و متنوع توليد مي شود. اين ديدگاه مخالف با نتايج كلي است كه آلپورت و پستمن براساس تجارب آزمايشگاهي خود به آن دست يافتند.«شايعه» عموماً به توضيح يا تبيين هاي تاييد نشده اي اطلاق مي شود كه به يك موضوع، واقعه يا مسأله عمومي مرتبط است و از شخصي به شخص ديگر منتقل مي گردد. براساس اين تعريف شايعه مي تواند به عنوان يك دانش نوعي، ساده و مجزا كه مشكوك است مورد بررسي قرار گيرد. شايعه گونه هاي متفاوتي دارد: شايعه هاي گذشته نگر كه اشاره ضمني به حوادث گذشته دارد و شايعه هاي آينده نگر يا پيش گو كه از آينده خبر مي دهد، شايعه هايي كه براي مبارزه با گروه هاي خاص به طور سازمان يافته منتشر مي شوند و شايعه هايي كه ظاهراً خود به خود در شرايط آشفتگي اجتماعي رواج مي يابد، شايعه هايي كه نتيجه پرواز بي حد و حصر قوه تخيل است و شايعه هايي كه شامل اخباري با موضوعاتي منطقي و واقعي است. اين تفاوت ها ما را ملزم مي سازد به تعريف و طبقه بندي شايع ها و جايگاهشان در حوزه رفتار جمعي توجه نماييم: (?). خصوصاً تحليل عيني شايعه بدون توجه به رفتار منظم و سيستماتيك جريان هاي گوناگون افكار عمومي ممكن نيست. در اينجا شايعه هايي مورد بررسي قرار مي گيرد كه خود به خود بعد از شكل گيري افكار عمومي به واسطه دلبستگي به يك مسأله يا حادثه عمومي، به وجود مي آيد (?). اين شايعه ها مي تواند نتيجه كوشش هاي جمعي براي تفسير يك موقعيت مبهم باشد. ولي اين كوشش ها زماني صورت مي گيرد كه نظر عمومي درباره آن موقعيت به طور اصولي شكل نگرفته و اطلاعات رسمي و معتبري عرضه نشده باشد. شناخت افكار عمومي افكار عمومي به عنوان يك مفهوم سيال در مقابل مفاهيم غير سيالي مثل فرهنگ قرار مي گيرد و بيانگر گرايش ها و عقايد موقتي است كه در نتيجه تلاش هاي جمعي براي تفسير موقعيت هاي جديد و دايماً در تغيير به وجود مي آيد. گروهي از مردم به يك مسأله يا واقعه دلبستگي پيدا مي كنند در نتيجه، بر حسب تفسيري كه از شرايط فرهنگي موجود و اشكال خاص مناسباتشان دارند، گرايش ها و باورهاي مربوط به آن را به زبان مي آورند. اين پديده در يك نظام اجتماعي روي مي دهد؛ نظام اجتماعي كه رهبري، مناسبات گروهي و مجاري ارتباطي خاصي دارد. بنابراين شايعه به شدت متأثر از ساختار رهبري، مناسبات گروهي و مجاري ارتباطي جامعه خود است. (?) . چون ما در زندگي روزمره به طور مستمر با حوادث و مسايل گوناگون روبه رو مي شويم، در جامعه مجاري نهادينه شده اي براي انتقال گرايش ها و باورهاي جديد به وجود آمده است. اطلاع رساني گسترده در زمينه مسايل مهم اجتماعي معمولاً- لااقل تا اندازه اي- از طريق رسانه هاي گروهي صورت مي گيرد. اطلاع رساني به يك گروه يا سازمان خاص، عموماً يا از طريق مكاتبات رسمي و يا از طريق غيررسمي، با تاكيد بر اعتبار داشتن مضامين آن صورت مي گيرد. افكار عمومي هميشه چيزي بيش از يك عكس العمل خودكار به يك نظر رسمي است. حتي زماني كه نظر رسمي مغايري وجود ندارد، مسايل به طور غيررسمي مورد بحث قرار مي گيرد و به گرايش ها و عقايد ويژه گروه هاي خاص مرتبط مي شود. محتواي شايعه اساساً با ديگر اشكال افكار عمومي تفاوت دارد، يعني از طريق مجاري مرسوم تصديق نمي شود. اين فرضيه شعور عاميانه كه «شايعه امري نابهنجار يا مرضي است» بيانگر اين واقعيت است كه از اشخاص دخيل به طور معمول انتظار مي رود- يا چنين عادت كرده ايم- به مجرا يا مجاري اطلاع رساني رسمي اعتماد كنند. شرايط اجتماعي زماني براي رواج شايعه فراهم مي شود كه مردم به حادثه اي كه در گذشته يا آينده اتفاق مي افتد دلبسته و علاقه مند شوند، اطلاعات و تبيين هاي رسمي وجود نداشته باشد و براي اكثر افراد كنترل اجتماعي مربوط به آن موقعيت، بيروني باشد (?).در اين شرايط و هنگامي كه دلبستگي ها در افراد ميل به تقويت شدن دارد، راه بهتري براي بحث ها و گفت وگوهاي غيررسمي وجود دارد. تعداد افراد جمعيت شايعه (جمعيتي كه شايعه در آن منتشر مي شود) ممكن است افزايش يابد و افرادي كه نه علاقه و نه آگاهي از آن موقعيت دارند را نيز در بر گيرد. هنگامي كه فرد از يك گروه گفتگوگر به گروه ديگري مي رود، ذهنيت- به صورت شايعه- ميل به اتفاق يافتن به ديگران پيدا مي كند و نماينده واقعيت شده، اغلب با ذكر منابع رسمي فرضي مورد حمايت قرار مي گيرد. نوعاً جمعيت شايعه نسبت به ديگر جمعيت ها احساسي تر است. گاهي از همان ابتدا شايعه شكل رفتار جمعي به خود مي گيرد. موضوع شايعه به طور مؤثري فريبنده، خارق العاده و احساسي است. در جامعه آمريكا مسايلي كه اخيراً موضوع شايعه شده اند عبارت است از آتش سوزي، قتل و انحرافات جنسي. هر قدر جمعيتي به يك مسأله احساسي عكس العمل بيشتري نشان دهد، به همان ميزان كنترل عقلاني به حداقل مي رسد و تخيل فعال مي گردد. گلد هامر مي گويد نسبت به موضوعات غيرانساني، موضوعات انساني راحت تر احساسات را برمي انگيزد (?). اگرچه ظاهراً گروه هايي كه از الگوهاي احساسي انباشته شده پيروي مي كنند به خوبي به انتشار شايعه كمك مي كنند ولي به نظر مي رسد وقتي كه جمعيت ذي نفع متوجه يك شخص مي شود به وجود آمدن شايعه محتمل تر است. در ابتدا، اعضاي جمعيت شايعه نسبت به مسأله، واقعه و موضوع شايعه گرايش بسيار متفاوتي از خود نشان مي دهند، اين تفاوت ناشي از شدت و نوع دلبستگي علاقه و اشتياق آنها است. ممكن است در گروه هاي ديگر تفاوت هاي بيشتري وجود داشته باشد. در حين زبان به زبان نقل شدن شايعه اختلاف گرايش افراد كاهش مي يابد و يك تعريف مشترك از موقعيت ارايه مي گردد و احساس مشتركي به وجود مي آيد. شايعه يك انبوهه را به يك اجتماع - يك اجتماع موقتي و غيرثابت- تبديل مي كند. ديد گاه آلپورت و پستمن اثر آلپورت و پستمن يكي از جامع ترين تحقيقاتي است كه براي تبيين عيني شايعه صورت گرفته است . (?) آنها هنگام استفاده از روش شناسي روانشناسان در زمينه حافظه و خاطره، استفاده از يك رشته تجربيات موفق و كنترل شده را پيشنهاد كردند كه شامل يك زنجيره مطالب برگزيده شش يا هفتگانه مي شود. يك محرك بصري مثل تصوير يك صحنه اجتماعي و وسوسه انگيز، به شخصي عرضه مي شود، او نظرش را درباره آن به شخص دوم منتقل مي كند، شخص دوم نظرش را در باره گزارش شخص اول به شخص سوم منتقل مي كند و... نتيجه گيري درباره طبيعت شايعه، با مقايسه گزارش آخر با انگيزه هاي نخستين صورت مي گيرد. آلپورت و پستمن نتايج بررسي هاي خود را در ذيل مفاهيم «تسطيح» ، «برجستگي» و «همانندسازي» خلاصه مي كند، «تسطيح» به تمايل يك شايعه به كوتاهتر، مختصرتر، آسانتر شدن در هنگام سفر و در زمان شنيدن و گفتن اطلاق مي گردد. هنگام تكرار موضوع شايعه، لغات كمتري مورد استفاده قرار مي گيرد و جزئيات كمتري ذكر مي شود. (?)«برجستگي »عبارت است از «دريافت، نگهداري و گزارش گزيده تعداد محدودي از جزئيات از زمينه بزرگتر» (?).همانندسازي با«نيروي جذاب و نيرومندي كه به وسيله زمينه ذهني و احساسي موجود در ذهن شنونده بر شايعه اعمال مي شود، صورت مي گيرد » (??). اين مفاهيم نه به عنوان چند فرضيه پيشنهادي بلكه به عنوان چند نتيجه كلي، صحيح و صريح در نظر گرفته مي شود. مثلاً آلپورت و پستمن بيان مي كنند كه:« آنچه ديده يا شنيده مي شود بايد طبق فرايند صرفه جويي حافظه ساده و خلاصه گردد » (??) «اغلب چنين تصور مي شود كه در شايعه مطالب شاخ و برگ پيدا مي كنند و يا شبيه يك گلوله برفي غلتان بزرگ مي شود. اين پندار نادرستي است » (??).« كليشه سازي يك نتيجه مختصرسازي غيرضروري براي صرفه جويي در كوشش هاي ذهني است » (??).ديدگاه آلپورت و پستمن با ديدگاه كساني كه شايعه را يك شكل افكار عمومي تلقي مي كنند و افكار عمومي را فرايند جمعي پيچيده مي دانند تفاوت دارد. آنها چنين تصور مي كنند كه زمينه اجتماعي كه باعث بروز شايعه مي شود مي تواند به يك رشته افراد منفرد و جدا از هم تقليل يابد. به طور ضمني اين بدان معنا است كه انتشار وسيع شايعه چيزي بيش از با هم جمع شدن اين زنجيره ها نيست و شايعه تا اندازه اي مي تواند با مراجعه به مكانيزم هاي روانشناسي ثابت و نافذ مثل« فرايند صرفه جويي در حافظه »تبيين شود. علاوه بر اين- و شايد مهم تر اين كه- آلپورت و پستمن به اين فرضيه اشاره كردند كه شايعه اساساً از نقص در فهم و نقص در ارتباط لفظي يك طرفه ناشي مي شود. بنابراين آنها برحسب تجربه خود وجود تغييرات در معني و انگيزشي كه در آن بده، بستان هاي يك گفت وگوي غيررسمي روي مي دهد را غيرقابل قبول مي دانستند. آلپورت و پستمن همچنين امكان ارايه شرح هاي متفاوت براي هر عبارت را از سوي همان فرد ناقل شايعه، مورد توجه قرار دادند و بيان كردند كه اين تفاوت شرح از تفاوت رابطه ناقل با شنوندگان ناشي مي شود نه از حافظه ضعيفشان. به نظر آنها ظاهراً افراد از روي بي ارادگي شايعه را به وجود مي آورند و نقل مي كنند، اما در هر حال آنها در شرايط مبهمي كه به طور احساسي به آنها ارتباط دارد عمل مي كنند: در شايعه ها اغلب هراس ها، اضطراب ها، خصومت ها و آرزوهاي عمومي به وضوح ديده مي شود. به وجود آوردن و نقل شايعه ها متضمن تفسير، تحليل، انديشه و تخيل خلاق است. به همين نحو، يك بررسي ساده آشكار مي سازد كه ارتباط يك شبكه زماني و مكاني پيچيده است كه اشخاصي را كه گرايش ها و باورها را در موقعيت هاي گوناگون اجتماعي دريافت مي كنند، مورد بحث و تفسير قرار مي دهند و آنها را فراموش و منتقل مي كنند، به هم مرتبط مي سازد. ماهيت سريع و پيچيده اين فرايند، بررسي عيني شايعه را مشكل مي كند. احتمال اين كه به وسيله به كار بردن روش هاي رسمي ساده سازي و كنترل در روانشناسي تجربي بتوان مسايل روش شناختي را حل كرد ناچيز است. اقتضائات روش شناختي موضوع تحقيق را از زمينه اش جدا مي سازد.بنابراين يافته هايش كاملاً ربطي به شايعه نداشته بلكه به ادراك، حافظه و يادآوري ساده ارتباط پيدا مي كند. دليل اين امر اين است كه آلپورت و پستمن شرايط اجتماعي خود را شبيه يك كلاس درس معرفي مي كنند و نتيجه گيري هايشان- تسطيح، برجستگي و همانندسازي- شبيه نتيجه گيري هاي روانشناسان تربيتي در زمينه حافظه در آموزش رسمي است. زماني كه آلپورت و پستمن ديدگاه هاي خود را با دقت ذيل مفاهيم تسطيح، برجستگي و همانندسازي خلاصه مي كردند، به طور خاص، امكان آزمودن و تعيين- معناداري و تبيين كنندگي- نتايج اين مفاهيم را اثبات مي نمودند، البته اين امر در شرايط طبيعي بيش از شرايط آزمايشگاهي كنترل شده است. ممكن است در ادامه مجموعه اي از شايعه هاي بررسي شده توسط اين نويسندگان، براي آزمايش تجربي نظرات آلپورت و پستمن و معرفي روش عمومي بررسي شايعه مطرح شود. |
| |
| منبع مقاله : www.linkestan.com |
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت
3:4 AM  توسط م.ک.
|