در درون دل روزنی است گشاده به ملکوت آسمان.
(ابو حامد غزالی / کیمیای سعادت)
نوشته : م.ک
وبلاگ : مثبت من
کارل گوستاو یونگ (1875- 1961) روانکاو شهیر سوئیسی او روزگاری عنوان "ولیعهد فروید" را یدک میکشید ولی چنان که رسم شاگردان ممتاز است یونگ پس از 6 سال همکاری با فروید راه خود را از استاد جدا کرد و مکتب جدیدی (روانشناسی تحلیلی, analytical psychology) را بنیان نهاد.

اصطلاحاتی مانند : کهن الگو (archetype), ناخود آگاه جمعی(collective unconscious), سایه(shadow) و نقاب(persona) و طبیعت هدفمند روان انسان که به سوی تفرد پیش میرود جزئی از میراث گران بهای او برای بشریت است.
فرایند تفرد(individuation):
وبژزیل اندلید سرور پنجم 29-126
....... فرو رفتن در دوزخ سهل است : دروازه سیاه دیس(دوزخ)
شباروزان گشوده است, لیکن بازگرداندن گام ها و فرا آمدن به
فضای برین, این است آزمون دشوار, این است کار مشقت بار !
فرایند تفرد در روانشناسی یونگ در اصل ایجاد اتحاد و انسجام بین تمام اجزای روان است که در آن کل روان بصورت یک پدیده منفرد بروز میکند. تفرد نهایت یکی شدن و هماهنگی اجزای روان میباشد و زمانی است که فرد به کمال رشد روانی خود میرسد.
یونگ معتقد است این تمامیت زمانی محقق شده است که شکاف بین ناآگاهی و آگاهی هرچه کم رنگ تر بشود. در حقیقت پس از تولد همهء ما دچار یک گسیختگی روانی بزرگ می شویم که همان گسیختگی بین روان آگاه و ناآگاه است. بنابراین تمامیت جز با حل و ادغام محتویات روان ناآگاه در روان آگاه و یا به عبارت دیگر با گسترده شدن و فربه تر شدن روان آگاه ممکن نیست. محتویات مهم ناآگاهی، کهن الگوها هستند. منظور از ادغام آنها در آگاهی، در حقیقت شناخته شدن آنها در درون است. فرایند فردیت – همان فرایندی که تمامیت را نهایتآ محقق می کند – یعنی حرکت در جهتی که کهن الگوهای موجود در ناآگاهی در سمت روشن و آگاه ذهن قرار گیرند.
خویش را صافی کن از اوصاف خویش
تا ببینی ذات پاک صاف خویش
"مولوی"
ا
ساختار روان از دید روانشناسی تحلیلی یونگ
اولین تعامل در فرایند تفرد که بصورت نمادگرائی روان بشر در رویاها و داستانهای اسطوره ای به وضوح به چشم میخورد برخورد خوداگاه با سایه, مبارزه و نحوه کنار آمدن با سایه است.
یکی از مواقعی که انسان به نفس اصل خود متصل میشود عالم رویاست.
مولانا میگوید :
همچون آن وقتی که خواب اندر روی
تو ز پیش خود به پیش خود شوی
بشنو از خویش و پنداری فلان
با تو اندر خواب گفتست آن نهان
سایه :
یونگ آن جنبه دیگر خودمان را که اکثرا در ناخوداگاه شخصی یافت میشود سایه مینامد سایه موجودی فرومایه در خود ماست موجودی که میخواهد همه آن کارهایی را انجام دهد که ما به خودمان اجازه انجام آنها را نمیدهیم موجودی که همه آن چیزیست که ما نیستیم![1] بطور کلی سایه پر از خصوصیات خواسته نشده(unwanted), یاد گرفته نشده(unlearned) و رشد نکرده(undeveloped) است.[6]
در کتاب "دل آدمی" اریک فروم به تفصیل از گرایش دل آدمی به خیر و شر صحبت میکند. او بر خلاف کسانی مانند هابز انسان را گرگی آدم خوار(تسخیر سایه) میدانند.[5] آدمی را واجد توان بالقوهای برای خیر و شر میبینند (تعامل با سایه).
و خداوند در قرآن میگوید :
"و سوگند به نفس (انسان) و آنکه او را به حد کمال بیافرید و به او خیر و شر را الهام کرد.(شمس7-8)"
داستان ها و اسطوره ها که زائیده روان انسان هستند در اصل منعکس کننده مراحل تکامل روان میباشد و فرایندهای روانی تفرد بصورت نمادین در آنها جلوه گر شده است. سایه در رویاها و اساطیر بصورت دشمن, جادوگر فریبکار, اژدها, شیطان یا دیو بروز میکند سایه شخصیتی است که قهرمان در داستانها باید با آن مبارزه کند و آنرا شکست بدهد.[8]
در اساطیر یونان اولین کاری که به هرکول در مسیر آزمایشات محول میشود این است که یک روزه اصطبلهای augias را که صدها سال صدها حیوان فضولات خود را در آن ریخته بودند پاک کند (در اینجا همچین اصطبلی نماد سایه است).
در داستان آدم و حوا نیز اولین مرحله ماجرای آنها برخورد با شیطان (سایه) است.
داستان فاوست گوته هم با معامله دکتر فاوست با مفیستوفلس که نماد شیطان یا سایه است شروع میشود.
زمانیکه یونگ مشاهده کرد اکثز بیمارانش سایه خود را انکار میکنند و آنرا وا پس میزنند به این نتیجه رسید که بشر باید راهی برای زندگی کردن با بخش تاریک خود بیابد و در واقع بهداشت جسمی و روانی او وابسته به این راهیابی است. [3]
آنچه مسلم است رویارویی با سایه بخشی لازم در تکامل و رشد روانی بشر است و قطعا اگر وجود شیطان لازم نبود خداوند او را سر راه انسان قرار نمیداد. چیزی که مسلم است این است که اگر بخواهیم به زبان دینی صحبت کنیم (خلقت او با حکمت است) حتی شیطان نیز باید درک شود! ( در اسلام و مسیحیت، شیطان را نه یک نیروی متافیزیکی مقابل خدا، بلکه مخلوق خدا و دست کم از این حیث در ذیل خدا محسوب می کنند.) درک کردن شیطان یا همان کهن الگوی سایه، با تسلیم آن شدن یا تابع آن شدن فرق می کند. روحانیان فرهنگ ما، سعی کرده اند با نقل داستان ها و حکایاتی در باب شیطان و ماجرای تمردش از سجده کردن در برابر آدم، این نکته را تفهیم کنند. این داستان ها در این جهت بوده اند که یا شیطان را از ماجرای تمردش، تبرئه و یا دست کم او را معذور بدانند. این بحث تاریخی بسیار جالبی ست که نشان می دهد عارفان ما چه نقشی در جهت بالا بردن درک معنوی مردم و تعالی آنها داشته اند. اما ناگزیرم این قسمت از بحث را نیز اینجا رها کنم و شما را به تحقیق آقای دکتر شفیعی کدکنی با عنوان " ستایش ابلیس و سابقهء آن " ارجاع دهم. [7]
و بر همین مبناست که در قرآن کریم آمده که موسی (ع) در دامن دشمن خود (فرعون / سایه) پرورش یافت.(سوره قصص) به عبارت دیگر مراحل ابتدایی رشد روان نیازمند تعامل با سایه است. و در عین حال دشمن موسی نیز میباشد و بصورت مانعی سر راه تکامل روانی بیشتر قرار میگیرد.
از اینجاست که سفر بزرگ به درون شروع میشود, سفری که طولانی, خطرناک و پر بار است.
و این برخورد (با سایه) زمانی است که مبارزه بزرگ آغاز میشود, مبارزهای که هر کسی نمیتواند به راحتی در آن پیروز شود.
حافظ در این باره میکوید:
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلماتست بترس از خطر گمراهی
هبوط آدم و حوا بسیار شبیه داستان شروع سفر درونی است. مفسرین معتقدند بهشتی که آدم و حوا در ابتدا در آن ساکن بودند, با بهشت نهایی و آنچه به عنوان کعبه آمال و مقصد نهایی انسان مطرح شده متفاوت بوده است. بهشت اولیه, در اصل ناخوداگاهی مطلق بوده که چون هیچ اثری از خوداگاهی در آن نبوده, درد و رنجی نیز در آن نبوده است.
و سپس هبوط انسان به دنبال بیدار شدن خوداگاهی و شروع تعاملات رشد و تعالی واقعی که دردناک و رنج آور نیز میباشد رخ میدهد. بدلیل همین خوداگاهی است که گفته شده زمانی که انسان بواسطه خوردن میوه ممنوعه از بهشت اولیه هبوط کرد, عورت او که نمادی از زشتیها و ضعفهای وجود (سایه) اوست نمایان شد.
در قرآن می خوانیم: « به درستی که برای تو ای آدم، در بهشت نه گرسنگی و نه برهنگی خواهد بود/ و نه تشنگی و سوزانندگی از تابش آفتاب / پس شیطان آدم را وسوسه نمود که آیا تو را به درخت جاودانه و سرزمینی ابدی دلالت کنم؟/ پس آنها خوردند و عورت هایشان آشکار شده، از برگ درختان خود را پوشانیدند... »
( سورهء فرخندهء طه، آیات 118 تا 121 )

آدم با خوداگاهی بدست آمده نسبت به زشتیها و نقص های خود آگاه شد. و در پایان داستان آدم پس از گذراندن رنجها و آزمایشات گوناگون و کشیدن سختیهای فراوان و طی مراحل رشد و تکامل روان به بهشت دوم پا گذاشت.
یونگی ها اشاره می کنند که در جریان تحقق تمامیت، جذب و ادغام کهن الگوی سایه یکی از دشوارترین مراحل است. چرا که محتوا و درونمایهء این کهن الگو چیزی نیست جز آنچه به دلایل اخلاقی، یا دینی رد و طرد می شود. گذر از این مرحله، شخص را دچار تنش های زیادی می کند و بسیاری حتی قادر به گذر از این مرحله نیستند. چون نمی توانند تنش ها را تحمل کنند. تحمل تنش های دردناک ناشی از تعارض درون و بیرون، که در واقع همان تنش عبور از دیدگاهی جزئی به دیدگاهی کلی تر، یا از دیدگاهی سطحی به دیدگاهی عمیق تر است
یونگ میگوید سایه یک مسئله اخلاقی است که تمام ضمیر من (تمام آگاهی ما از خویشتن و جهان بیرون) وشخصیت(personality) را به مبارزه می طلبد.
خانم ماری لوییز فون فرانتز از شاگردان نزدیک یونگ در فصلی موسوم به "کشف سایه" می نویسد: « مشکلات اخلاقی که در اثر برخورد با سایه بروز می کند در سورهء هیجدهم قرآن به خوبی بیان شده است. موسی در بیابان به خضر برمی خورد. آن دو با هم همسفر می شوند و خضر نگران است که مبادا موسی بر کارهایی که او باید انجام دهد، خشم گیرد... »[9]
موسی در این داستان اهل ظاهر است و به عنوان کسی که از جانب خداوند مآمور ادارهء امور عموم مردم و برای عموم مردم قانون گذاری می کند، ناگزیر و ناخواسته مبتلاء به ساده نگری و سطحیتی شده است که این عموم مردم به آن دچارند. به همین خاطر هرچند که در بسیاری حیطه های دیگر بهره مند از گشایش های معنوی بوده است، به خضر که می رسد، نمی تواند او را درک کند. خضر اینجا هرچند اعمال منفی و غیر قابل قبول مرتکب می شود، اما اگر موسی صبر داشت می توانست درک کند که در پس این اعمال به ظاهر شر، خیر نهفته است
جالب اینکه سفر دانته در کمدی الهی نیز از دوزخ و درک شیطان (سایه) شروع میشود.
نیچه نیز میگوید : "ریشه درختان بهشت در دوزخ قرار دارد". که تعبیری است نمادین از اینکه برای رسیدن به کمال ابتدا باید از آنجا شروع کرد.
جوزف کمبل میگوید : تفاوت جنون و عرفان این است که مجنون در آبی که عارف در آن شنا میکند غرق میشود. [4]
رویارویی و مبارزه با سایه خالی از خطر نیست و در اصل میتواند بسیار خطرناک نیز باشد. یونگ میگوید : منظور از هبوط به آن نحوی که کلا در اسطوره به تمثیل در آمده است, آن است که نشان دهد انسان فقط در منطقه خطر (تعامل با سایه و ناشناخته های روانش) می تواند آن گنج صعب الوصول (متعالی شدن) را بیابد.
کمبل میگوید : هیچ پاداشی نیست که بهای آن پرداخته نشده باشد.[4]
قرآن میگوید : فکر میکنید بدون از سر گذراندن آزمایشهایی که دیگران قبل از شما گذرانده اند, وارد بهشت میشوید؟
امیدوارم با این توضیحات به اهمیت و سختی و وجوب شناخت و تعامل با سایه برای زندگی بهتر پی برده باشید !
برای دوستانی که خواهان شناخت بیشتر سایه و روتد تعامل با آن هستند
2 کتاب "نیمه تاریک وجود" و "راز سایه" نوشته : دبی فورد را پیشنهاد میکنم.
---------------------------------------------------------------------------------------------
*. در جای جای این مقاله از دانش انتقال داده شده دوست و استادم دکتر علیرضا شیری استفاده کردم و این کار به نحوی بود که واقعا دقیقا نمیتوانم بگویم در کجاها من مینوشتم و درکجاها از دانش ایشان تاثیر گرفته بودم. و همچنین از کتاب "بیماریهای قلب آدمی" نوشته دکتر ابراهیم یزدی هم در این مقاله الهاماتی هست. از هر دو بزرگوار به خاطر تلاششان در حوزه روانکاوی سپاسگذارم.
1. مقدمه ای بر روانشناسی یونگ / نوشته: فریدا فوردهام
2. رویاها به ما چه میگویند / نوشته : آرش جوانبخت
3.یونگ و روانشناسی تحلیلی او / نوشته : فربد فدایی
4. قدرت اسطوره / نوشته : جوزف کمبل
5. لویاتان / هابز
6. کلاس آرکتایپ خانم "ناهید معتمدی"
7. تصوف اسلامی و رابطهء انسان و خدا، رینولد نیکلسون، ترجمهء دکتر شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ دوم 1374، بخش یاداشت های مترجم، صفحهء 144 به بعد. عارفانی همچون حلاج، عطار، سنایی، روزبهان، عین القضات، احمد غزالی به دفاع از ابلیس پرداخته اند
8. قطعهء زیر ترجمه ای از کتاب " یونگ و عصر جدید " از دیوید تیسی استاد و محقق استرالیایی ست. او از هواداران یونگ و روانشناسی تحلیلی است و از جملهء کسانی است که به ظهور یک عصر معنوی جدید در آیندهء بشر می اندیشند.
جنبش معنویت خواهی عصر جدید فعالیت ها و نگرش های خود را اصیل و ارزشمند تلقی می کند. در حقیقت این جنبش خود را در کسوت قهرمانی می بیند که روح و معنویت را از بند توقیف رها می سازد. اما عصر جدید به همان اندازه ارواح را آزاد می کند که دیوان را، و به همان اندازه خدایان را که عقده ها را، و به همان اندازه سلامتی را به ارمغان می آورد که آسیب های روانی را! عصر جدید از این جهت همهء اینها را آزاد می سازد که در واقع در جعبهء پاندورا را گشوده است و اجازه داده که دیوان و ارواح از قعر ناآگاهی به بیرون بپرند! عصر جدید به نحو دردمندانه ای نسبت به پیچیدگی ژرفای ناآگاهی و واقعیت چند پهلو بودن معنویت ناآگاه است. دقیقآ به این خاطر که عصر جدید، " جدید " است و هیچ گونه احساس تاریخی و قوهء درک معنوی ندارد! او درست مثل کودک بی مددکاری می ماند در حال بازی کردن با نیروهایی که نه کنترلی بر آنها دارد و نه حتی درک کوچکی از آنها! او نسبت به خطرات روح به شدت نابیناست. تا حدی به این خاطر که دیدگاه بسیار خوشبینانه ای در قلمرو روح دارد. عصر جدید در درک این حقیقت شکست خورده است که خدایان می توانند در ناآگاهی به دیوان مبدل شوند و لوسیفر و شیطان، نیروهای روانی ای هستند که با آنها کشمکش می کنند. نه صرفآ داستان هایی توخالی از گذشته
9. انسان و سمبول هایش، کارل گوستاو یونگ و شاگردان، ترجمهء دکتر محمود سلطانیه، انتشارات جام، چاپ اول صفحهء 266.
