تبليغاتX
مثبت من - پرسش هایی از اریک فروم

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"


آیا امکان  دارد یک روانشناس برجسته  و تعبیر گر رویا نیز ، معنای واقعی رویا ی خود  را از  خویش پنهان دارد ؟ آیا ترس از گناه و خطای اخلاقی می تواند همچون هراس از بیماری یا مرگ ، نشانه خودشیفتگی فرد باشد؟ ... آیا ممکن است کسی  در دانشگاه روش علمی را آموخته باشد ولی بر مبنای نگرش علمی و تفکر نقادانه عمل نکند ؟ آیا گروهها و فرقه های  مذهبی و اعتقادی  نیز می توانند محمل ارضای خودشیفتگی فرد باشند ؟

پاسخ  به پرسش های بالا   را  از کتاب اریک فروم  با  نام   "دل آدمی و گرایشش به خیرو شر " ترجمه گیتی خوشدل – نشر البرز –چاپ پنجم - صفحه های 42 و 78 و 99 و 101  استخراج کرده ام :  (آرمان)

 

آیا امکان  دارد برجسته ترین  روانشناس و تعبیر گر رویا نیز ، معنای واقعی رویا را  از  خویش پنهان دارد ؟

بله ... کارل گوستاو یونگ در زندگینامه ای که به قلم خود او نوشته شده و پس از مرگش انتشار یافته نشانه های فراوانی از خوی مرگ پرستی خود به دست داده است.  رویا های او اغلب سرشار از جسد و خون و کشتار است... زمانی که خانه یونگ در بولینگن ساخته می شد ، جسد سربازی فرانسوی را یافتند که 150 سال پیش به هنگام حمله ناپلئون به سویس غرق شده بود. یونگ از جسد عکس گرفت و آن را به دیوار خانه آویخت. جسد را دفن کرد و به عنوان احترام نظامی سه گلوله بر مزارش شلیک کرد. در ظاهر شاید این عمل کمی غریب به نظر برسد و شایان اهمیت نباشد. با اینحال یکی از بیشمار اعمال ناچیزی است که آشکارتر از اعمال ارادی مهم ، جهت گیری نهفته را نمایان می سازد. فروید سالها پیش به جهت گیری مرگ در یونگ پی برده بود. زمانی که فروید و یونگ با کشتی عازم ایالات متحد بودند ، یونگ در باره اجساد کامل و بی نقصی که در باتلاقهای نزدیک هامبورگ یافت شده بود داد سخن داد . فروید به این صحبتها بی علاقه بود و به یونگ گفت سبب این اندازه گفتگویش از اجساد آن است که ناآگاهانه سرشار از آرزوی مرگ او ( فروید ) است . یونگ با تغیر این امر را انکار کرد. با اینحال چند سال بعد ، مقارن جدایی اش از فروید ، در رویا دید که ناگزیر است ( همراه سیاهپوستی بومی ) زیگفرید را بکشد. او با تفنگی بیرون رفت و زمانی که زیگفرید بر قله کوهی پدیدار شد او را کشت. آنگاه وحشت زده و هراسان شد که مبادا جنایت او بر ملا شود . اما خوشیختانه بارانی بارید و همه آثار جنایت را شست. یونگ با این فکر بیدار شد که یا باید خود را بکشد ویا معنای این رویا را دریابد. پس از مدتی تفکر به این "فهم" رسید که کشتن زیگفرید به معنای کشتن قهرمان درون خویش ، و بدین ترتیب ، مبین تواضع اوست. تغییر مختصر زیگموند به زیگفرید کافی بود به مردی که بزرگترین مهارتش تعبیر رویا بود ، این امکان را بدهد تا معنای راستین رویایش را از خویش پنهان نگاهدارد . اگر کسی از خود بپرسد چگونه چنین سرکوبی شدیدی میسر است ، پاسخ آن است که این رویا تجلی جهت گیری مرگ پرستانه وی بود ، و چون کل این جهت گیری بشدت سرکوب شده بود ، یونگ نمی توانست  آگاهی از معنای این رویا را تاب آورد.این تصور هم مصداق می یابد که یونگ مفتون گذشته بود و بندرت فریفته حال  آینده می گردید. سنگ ها شی محبوبش بودند و یکی از توهمات کودکیش آن بود که خداوند با ریختن مدفوع ، کلیسایی را ویران کرده است. همچنین همدردی هایش با هیتلر و فرضیات نژادی وی ، مبین قرابت و همبستگی او با عشاق مرگ است.

البته  یونگ شخصی فوق العاده خلاق بود ، و خلاقیت کاملا ضد مرگ پرستی است. او برای حل تعارض درون خویش ، میان نیرو های مخرب خود و آرزو و توانایی شفا بخشیدن توازن ایجاد کرد و علاقه خود به گذشته و مرگ و تخریب را موضوع تعمقات و نظرات درخشان خود قرار داد.

 

آیا ترس از گناه و خطای اخلاقی می تواند همچون هراس از بیماری یا مرگ ، نشانه خودشیفتگی باشد...

بله ... ذهن چنین شخصی پیوسته مشغول احساس گناه از ارتکاب به اشتباه و خطاها و نظایر آنهاست. گرچه ممکن است از نظر دیگری و حتی خودش – بسیار با وجدان ، پایبند اخلاق و حتی علاقمند به دیگران به نظر برسد، اما واقعیت این است که چنین شخصی فقط به خودش ، به وجدانش ، به آنچه دیگران ممکن است در باره اش بگویند و نظایر اینها علاقمند است. خود شیفتگی نهفته در اضطراب و اطمینان از بیماری یا ترس از گناه و خطای اخلاقی با خودشیفتگی شخص خود پسند یکسان است ، با این تفاوت که از چشم افراد غیر صاحب نظر نهان می ماند ... در زندگی روزمره نیز صور خفیف تر خود شیفتگی را می توان مشاهده کرد. یک شوخی مشهور آن را به خوبی بیان کرده است.

 نویسنده ای دوستی را می بیند و مدت درازی در باره خودش با او صحبت می کند ، آنگاه می گوید : « از خودم خیلی حرف زدم . حالا از تو صحبت کنیم . از آخرین کتابم خوشت آمد؟ »  این مرد بهترین نمونه کسانی است که ذهن شان تنها به خودشان مشغول است و به دیگران مگر به عنوان انعکاس خویش ، توجهی نشان نمی دهند. اغلب حتی اگر رفتارشان مهربان و یاری کننده باشد ، برای این است که دوست دارند خود را در این نقش ببینند ؛ نیروی آنها بیش از آنکه برای پی بردن به نگرش کسی که می خواهند به او کمک کنند مصرف شود مشغول تحسین خویش شان است.

 

آیا ممکن است کسی   در دانشگاه روش علمی را آموخته باشد ولی به روش علمی و تفکر نقادانه  و نگرش علمی عمل نکند ؟

بله ... روش علمی مستلزم عینیت و واقع گرایی است یعنی نگرش جهان به همان صورتی که هست و تحریف نکردن آن با آرزو ها و ترس های خویش. روش علمی مستلزم فروتن بودن در برابر امور مسلم و واقعیت ها و چشم پوشی از همه امید های توانایی و دانش مطلق است. نیاز به تفکر نقادانه ، تجربه و آزمایش ، دلیل و اثبات ، گرایش به شک – اینها همه ویژگی های تکاپوی علمی است ؛ و دقیقا روش هایی از اندیشه است که میل دارد جهت گیری خود شیفته را خنثی کند. بی تردید روش تفکر علمی در رشد و نمو انسان گرایی تاثیر نهاده است، و تصادفی نیست که بیشتر دانشمندان برجسته علوم طبیعی روزگار ما انسان گرا هستند. اما اکثریت مردمان ، هرچند در مدرسه یا دانشگاه روش علمی را آموخته اند هیچگاه تحت تاثیر روش علمی و تفکر نقادانه قرار نگرفته اند. حتی بیشتر حرفه ای های رشته علوم طبیعی تکنسین مانده اند و به گرایش علمی دست نیافته اند. برای اکثریت مردمان ، آن روش علمی که آموخته اند حتی از این هم کم اهمیت تر است. هر چند شاید بتوان گفت که آموزش عالی تا انداره ای در تخفیف و تعدیل خود شیفتگی فردی و گروهی موفق بوده است...ولی ظاهرا"  علم خود موضوع تاره ای برای خود شیفتگی آفریده است – تکنیک . غرور خود شیفته آدمی به اینکه آفریننده بی شماری از اشیا باشد که قبلا در رویا هم متصور نبود ، به اینکه مخترع رادیو ، تلویزیون ، نیروی اتمی ، سفر فضایی و حتی نابود کننده احتمالی تمامی کره خاک باشد  موضوع جدیدی برای تورم نفس خود شیفته ، در اختیار آدمی گذاشته است.

 

آیا گروهها و فرقه های  مذهبی و اعتقادی  نیز می توانند محمل ارضای خودشیفتگی فرد باشند ؟

بله ... خود شیفتگی گروهی نیز بسان خوشیفتگی فردی نیازمند ارضا است.  یکی از راههای ارضا این نیاز ، اعتقاد مشترک به مهتری گروه خویش و کهتری سایر گروهها است. در گروههای دینی با این فرض که گروه من تنها گروهی است که به پروردگار راستین اعتقاد دارد و از اینرو چون خدای من تنها خدای حقیقی است پس دیگر گروهها متشکل از کافرانی گمراهند.، این نیاز به آسانی ارضا می شود. اما خود شیفتگی گروهی بدون رابطه با خدا به عنوان گواهی بر برتری خویش ، می تواند در زمینه ای غیر روحانی نیز به نتایج مشابهی برسد مثلا  ایقان خودشیفته به برتری سفید ها بر سیاهان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 4:9 PM  توسط م.ک.  |