باعرض سلام خدمت عزیزان: 1- درباره ادبیات تناسلی مردانه در مرافعه و دعوا ، که اشاره شد ه ، بد یهیست که ناشی ازغرور وعواطف واحساسات مردانه ، درنظام مردسالاریست که دراین تمدنهای اخیر ، زن راتحقیرکرده واغلب خود مرد هم ، به رنج غیرقابل تحمل درنتیجه ، د چارواین ادبیات ناشی از تحقیر انفعال ،درروابط جنسی به خصم (زن درجامعه مردسالار ،خصم هستش)،نسبت داده میشه . 2- دررابطه با جبرهای حاکم برسرنوشت آدمی هم بغیر از ژن ، باید از جبرهای جغرافیائی و به قول همه دانشمندان شرق وغرب ، تا پیش ازنیوتون ،ازاثرروزتولد بر ساختارروان ، ذکرکرد ، که به گمان من ، درمانهای روانکاوی ویا شیوه های دیگر بهداشت روان و روشهای عرفانی هم نتونسته اند براین تاثیرات فلکی ، غالب گردند . چنانچه در تحقیق از بزرگان این علوم ومعارف نیز ، شاهدی بر انکارمدعا دیده نشد. (اشاره به بحث اخیر محبت خانم ، هرچند باراول ازاساتید روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی که لاجرم تجربه گرا هستند ، شنیده بودم وتوسط دیگرمشاهیر ، این رشته درکشورهم تایید شد وهم دیگرانی منجمله، کارل گوستاو یونگ که اعتقادداره ، ستاره شناسانی باچنان تسلطی هستندکه بادیدن هرشخصی میتوانند بیان دارند که درلحظه تولد این شخص ، چه سیاراتی درچه مداری قرارداشته اند وکدام صورفلکی بر این فرداثرگذارده اند؟ !! وآندره موروا درادبیات فرانسه !! و.... برآن مهرتایید نهاده اند.) 3- باتاسی به ویلیام جیمز توان گفت که پس ازسده ها بحث درباره جبرواختیار ، هنوز جای بحث دراین وادی باقیست ، به رغم مدعای اریک فروم برموافقت فروید واسپینوزا ومارکس با موثرتردانستن تربیت ویا چونانکه ژان پل سارتر جمله مشهوری دراین باره دارد که فلج مادرزاد اگر درمسابقات دوند گی ،رتبه اول کسب نکند ، همو مقصرمیباشد . ودرباره ژن خیانت هم که مطرح شده ، معروض بدارد که البته شهودات عرفا با فلاسفه اخیر اخلاق دال برنسبیت دراین وادی وگفته دیویدهیوم ، همگرائی دارد که گفته : حسن وقبح ارزشهای اخلاقی ، مفاهیمی هستند که تابع احساسات وعواطف بوده وباامور واقعی ، هیچ ارتباطی ندارد . لذا وقتی چنین ادبیاتی (خیانت زن ) ، فقط میتونه ناشی از حسادت مردانه باشه که خود درارتکاب این اعمال راحتترندولی اقتضا ء سادیسم شایع بشر ، اینست( نظرات فابل توجهی اریش فروم درباره شیوع زیاد این تمایل بشردراثرکلاسیک جامعه شناسیش بنام گریزازآزادی ارائه داده ) ، که برون فکنیهای مرتبط را هم به زن ستمدیده برگردانده وهیچ دغدغه ای هم ، مردان را دراین باره که خودهم درصورت روابط جنسی آزاد با زنهای دیگر،خائن تلقی بشوند به دل مبارک راه ندهند. پس اجتماع تعیین میکند که خیانت چیست وبهنجارکدام ؟ چنانچه خانم کارن هورنای روانکاو ، در عصبانیهای عصر ما 1950،که توسط ابراهیم خواجه نوری ترجمه شده ، آورده که درسوئد شیوع رابطه جنسی خانمهای شوهردار با غیرهمسران ، درحدی است که اگر زنی باانجام این عمل ،احساس گناه کند ،رواننژند تلقی میشود چرا که اکثریتی از زنها ی این کشور ، بدون حس گناه ، سکس خارج ازدایره زناشوئی دارند. وچنانچه میدانیم ، کماکان این کشور درارائه خدمات انساندوستانه وتکنولوژی ، پیشگام بوده و مردانشان هم ازهمسرانشان خشنودند . قطعا دراینجا فقط عرف مملکت پسند ، این وضعیت اخلاقی رو مقتضی گشته ودرهرجای دیگردنیاهم عرف اقتضا کند (چنانچه برای مرد درهمه ازمنه وامکنه محدودیتهای ناچیزی قرارداده )،آفریدگارتبعیضی بربشرنمیبیندونمیشناسد و عذابی هم بوجود نخواهدآ مد ، که به قول نویسنده نامی محمدجعفرمصفا ، دراسلام سفره گسترده ای برای پیشوایان دین در صدراسلام دررابطه با زن مهیا بوده که باتعدد زوجات ومتعه های نامحدود ویا کنیزکان فراوان ،این امرمیسرگشته بود( اگر کسی معترض شود که سهم خانمها دراین آئین انسانگرا دررابطه با سکس کمه !!؟ باید عرض کنم که ، پیامبران خیلی هنربکنند میتوانند ویروسهای ذهنی بشر ، ناشی از نظامهای مسلط اقتصادی واجتماعی را ، توسط آموزش مراقبه های گوناگون انجام میدهند ونه بیشتر ، چرا که نظام تولیدی کشاورزی که مردخدائی را تجویزمینماید رانمیتواند به چالش بخواند،به قول ویل دورانت درتاریخ تمدن که اگراخناتون درمصرباستان ، انقلابی ورادیکال عمل نمیکرد ، که درنتیجه ، رهبران آئینی محافظه کار ، که دراصل نمایندگان نظام اقتصادی جامعه شان بوده اند ، براونمیشوریدند ، بشر یت سعادت و آینده ای درخشان درپیش داشت ) . لذا پیامبراسلام ویا دیگرانبیا ،نمیتوانند با این ستونهای بزرگ تمدن ، بشکلی رادیکال برخوردکنند واین بدورازعقل ودوراندیشی خواهد بود ود ردراز مدت به نقض غرض منتهی میشود. )-4-اظهارات گلنازخانم درپست 11 بسیارصحیح میباشد ، بااین بازنگری که در غرب مدرن وفرامدرن هم ، به قول میشل فوکو ، پس ازهزاران سال تاریخ تمدن ، هنوز سکس حل نشده باقی مانده است که شاید بتوان باوجود به دید درآمدن آزادیهای اجتماعی کمتردرآمریکا نسبت به اروپا ، همگی را کم وبیش ، اسیر این اخلاقیات سرکوبگر جنسی دانست ، ، و نمیتوان رسوائی کلینتون بیچاره راصرفا سیاسی دونست ، و زمینه های مسا عد اجتماعی دراین کشور ، درراستای هجمه به وی را نادیده انگاشت . پس وقتی ازمکانیسمهای سکس درجوامع انسانی حرف زده میشه باید به فروید برگشت که گفته ، تمدن وفرهنگ چندهزارساله اخیر ، مولد روان نژندیست که برای پیشبرد مقاصدخود ونقشه های کلان ودرازمدتش ، این سرکوبی میل جنسی را روامیبیند . و ویلهلم رایش آلمانی هم که به گفته خودش وفروم ، دارد نظریات فرویدرا بسط میدهد (البته عجیب مورد تایید عرفائی چون ساتیاناندای موسس دانشگاه یوگای بیهارهند ونیز باگوان اشو قرارگرفته که هردو نیز نیرونای بود یسم یا فنای متصوفه راتجربه کردند که علایق تناسلی درآن غیبت دارد واین آنرژی جنسی ووجد حاصل از آن درنتیجه ، درهمه ارگانیزم انسان ، بسط مییابد ) ، نتیجه میگیرد که حقیقت وماهیت انرزی رادریافته وازدواج اجباری یا تک همسری بورژ وازی ، که درغرب صنعتی مرسوم است ، عمده ترین عامل روان رنجوری ست و اینکه روابط جنسی عصرمدرنیته به ندر ت ناشی ازعشق است چراکه تجربه جنسی عاشقانه ،موجب وحدت ویکپارچگی عرفانی ست .. وبه بهانه بحث رایش میتوان اظهارداشت که : درهیچ مردی ، مگراستثنائا بتوان ، یکی شدن واتحاد بازن را درسکس ، چون آرزوئی دروی مشاهده کرد ، ولی عموم خانمها ، مگراستثنائاتی داشته باشند، درسکس ، آرزومند اتحاد ی عرفانی باشریک جنسی مردشان هستند !!! وچه باشکوه اتحادی ، که میتواند بر حس بیگانگی زن ومرد ازهمدیگر ، درتمامی روابطش ، منجمله با طبیعت هم ، این وصل ارجمند ،مقدمه گردد و مشغله فکری دیرین اندیشمندان اگزیستانسیالیم را تحت عنوان دلهره وجودی بشرکه به بیگانگی خانمان براندازوی منتهی شده ، بی رنگ وخنثی نماید . 4- درباره پست نوزده ازخانم مژگان کاهن که توسط محبت خانم نقل گشته ، باید بعرض برسد که متاسفانه جد ای از اظطراب ناهشیارمرد ازسکس بازن که تداعی مادرش رامینماید درلایه های ناهشیاریش ویا نیمه هشیار ،به روایت خانم جین میدلتون موز آمریکائی ، درروانشناسی شرم گناه ، باید باز از دست گل نظام مردسالاری که مسلما مردان هیچ عصری به تنهائی مسئول آن نیستند ، یاد کرد که خانمها ، هنگام سکس حتی باشوهرانشون هم تصورمیکنند که موردتجاوزواقع میشوند ، که مثل ادبیات محاوره ای درمرافعات روزمره ، که شکل فاعلیت ودرنتیجه توفیق درجنگ !! را به رجز خوانی همراه بااشارات جنسی مردانه میبخشد ، ومفعولیت را شکست خورده و اهل خسران!! اینجا هم فکرواندیشه باطل ارجحیت واولویت ، ونام پیروز اعطا کردن به فاعل جنسی درژرفای روح زن رسوخ ، ووی را خود آ گاه یا ناهشیار بخاطراین سکس ، لطمه وآسیب دیده ازتجاوز به خود وی ، میشناساند وبه قول فروید میشه گفت ، اخلاقیات جنسی مردانه باهمه تبعاتش منجمله غیرت مردی ،بخش عظیمی از فراخودووجدان زن را شکل داده و زن دراعماق ضمیرش ،غیرازمرد انگی واخلاقیات مردانه درروابط جنسی ویا هویت تحقیر شده ،جنسیتی جدا ومستقل ، برای خود مشر وع نمیشناسد . که اطمینان دارم پیامبران بزرگ که به قول فروم معلمان بزرگ بشرهستند ، دراین رابطه به اندازه والدین همگی و یا مبلغان مذهبی مقصرنبوده واصولا بی تقصیرند-5- درادامه ا ز برتراندراسل نقل میکنم که درزناشوئی واخلاقش با ترجمه یونسی (شاید نقص ازترجمه باشد )،چشم بسته غیب گفته که ازهنگام انتقال آمیزش ازعقب به جلو، سکس شکل غریزیش راازدست داده . وآنتونی گیدنز جامعه شناس هم میگه : واکنش جنسی درانسان بصورت غریزی تعیین نمیشود -6- ازهله اثراستاد جعفرمصفا هم نقل قول میکنم که ازهنگام فاصله گرفتن بنی آدم ازعشق که درکودکی ، براش ایجادمیکنند،سادیسم وسکس ، دروی تقویت میگردد ودرنتیجه ، شخصیتهای سادیستیک باتوجه به اینکه میدونند نمیشه ازتمایلات جنسی رهید ،همین رانقطه ضعف گرفته وحربه اعمال سادیسم قرارمیدهند تا مدام بتوان به این اربابان ، برای توبه وزیرسلطه رفتن بازگشت ،.یا به قول راجنیش اشو : گناه ازقدیمی ترین ترفندها برای سلطه برمردم است ، آنها درتو ، حس گناه ایجاد میکنند ،آنها ایده هائی بس احمقانه به خوردت میدهند که قادربه محقق ساختنشان ، نیستی . سپس گناه بوجود میآ ید وهمین که گناه بوجودآ مد .توبدام افتاده ای . گناه راز کاسبی همه به اصطلا ح ادیان شرک است. جالب اینجاست که خانمها ی باهوش ازنگرشی بسیاراصیل وطبیعی نسبت به سکس برخوردارند ، که درمردان به اعتقاد بنده میشه گفت بازهم غیبت داره ، چرا که همآ وازبا اریک فروم میگن ، وقتی عشقی بین مرد وزن باشه ، سکس مجاز خواهد بود ودوباره اشو دربینشی انقلابی بیان میدارد که معیاردرروابط زن ومرد عشق است ونهادازدواج ، ساخته وپرداخته کشیشان میباشد . لازم به توضیح ندارد که همه تزریقات مخرب فرهنگ وتمدن از طریق این نهاد شکست خورده که جایگزین روابط عاشقانه میشه ، صورت میگیرد ، که درسال جاری میلادی ، پاپ نگرانش بود ، واشودربیوگرافیش ازهمد ستی پاپ وریگان دراخراج وی ازآمریکا ومسموم نمودنش که منجربه فوتش میشه حرف میزند. وهمین آمریکا ، به اشو که نیازهای تناسلی رو حتی به غیرهمجنس ،فاقد است ، انگ هموسکسوال زد ( تابلوی اعلانات بعضی ازدانشگاههای کشورهم برای بارنخست ، با صحه گذاشتن براتهامات آمریکا بر ایشان ، وی را چنین برچسب زدند)، وبرتراندراسل راهم بخاطر کتاب زناشوئی واخلاق ، ازدانشگاههای آمریکا معزول نمودند . وکارلوس کاستاندای مردم شناس راهم که قلم عرفانی داشت ، وادار به اعتراف نادرست کرد ، که نوشته هاش افسانه ست ونه تحقیقی آکادمیکی وواقعی !! همه اینها دربزرگترین وآخرین تمدن انسانی بخاطر مقاصد دوراند یشانه اقتصادی درشکل کاپیتالیستیش صورت میگیره وازسوی البته کاهنان ثروت و آئین هم ، حمایت میگردد والبته به سفارش همونا فعلیت مییابد ، وعجیب است که دکترداریوش شایگان ، ازاجله روشن اند یشی کشور درمصاحبه با رامین جهانبگلو، همچنان این سرزمین(آمریکا ) را تقریبا مدینه فاضله مینامد ،درحالیکه وی عمرزیادی رادرراه نوشتن وتبلیغ برای عرفانی مصروف کرد ، که این عرفان ، برخلاف برداشت دیرینه ، به ارگانیسم ونیازهای منتبع میخواند (اشودرجائی همنوا با پسیکانالیزم میگه که تا تمایلات جنسی باشد باید ارضا گردد ،هرچند درشرایطی ، درطول آپدیت ویروس کش رایانه(انسان) !!، که مراقبه های روزمره است ، برای بعضی باژن مخصوص، حذف تمایل ممکن میشود که استثنا برقاعده ست ). ونتییجه به اعتقاد من بازبسود اصول بنیادی مارکسیسم خواهد بود که همه نهادهای جامعه ، برمحور عوامل و نیروهای تولیدی میگردند و ساختارهای اقصادی ، حتی فرهنگ سکس ما راهم بنام دین واخلاق میسازند . ولی باید بدانیم که با دین واقعی واومانیست ، منافات دارند .-5- اضافه کنم که در تحلیل اریش فروم ، بی بندوباریهای جنسی درجوامع کنونی رانباید به حساب تاثیر ، پس از پذیرش نقطه نظرات فروید گرفت ، بلکه ناشی از آزادی بی قیدوشرط وبازگذاشتن دست تجارت ،درامرتبلیغ میباشد که برای فروش کالاهایشان ، این احساس را تهییج وشعله ورمیسازند ، که مرهون جامعه سرمایه داریست . وهم منش زنا دوستی وآز وتنوع طلبی درسکس هم ، حاصل مصرف گرائی روزافزون ولجام گسیخته ، اقصاد مورد اشاره دراین اجتماع بوده که در روابط جنسی هم اثرگذاشته است .
