تبليغاتX
مثبت من - مایند موتور فیلتر شد!

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"


 

 

ماشين ذهن نمي انديشد. بلكه به محرك ها پاسخ مي دهد. همچون يك ماشين سايبرگ: ماشين هيولايي!

مايند موتور هميشه براي من مكاني براي به نمايش در آوردن انديشه بوده است به جاي آنكه محل انديشيدن باشد.من در "خشونت نظري" اعلام كرده ام كه نظريه به هيچ عنوان در تلاش ارضاي ميل ديگري نيست بلكه در كنار ديگري مي ايستد: همچون ابژه همراه ميل اش. اگر هنر(به مثابه ي ديگري ِ نظريه ها) را در يك سطح بزك شده متصور شويم نظريه در اين سطح است كه با هنر مكالمه مي كند. اما سطح بزك شده چيست؟ همان سطح اغواگرانه اي كه بين زن و آينه قرار مي گيرد. تصويري كه در آينه مي افتد تصوير واقعي زن نيست، اغواگري اوست. نقدهاي تكويني و تفسيري هر كدام به طريقي مي خواهند اين سطح را از ميان بردارند و چهره ي واقعي زن(در نقد تكويني) تصوير زن (در نقد تفسيري) را جايگزين آن سازند. اين همان اشتباهي است كه آنها را به دام انديشيدن گرفتار مي سازد. در عوض نظريه ي ما ابزار آرايش ماست براي هرچه اغواكننده تر كردن ديگري. ما سايبرگ هستيم و در انديشيدن سايبرگ، كوجيتو هيچ كاره است. سايبرگ سوژه ي خودمختار عقلانيت مدرن نيست. بنابراين من آنجايي نيستم كه مي انديشم بلكه اگر انديشه اي باشد، آنجايي ست كه من هستم. من به عنوان يكي از موتورهاي فيلتر شده(!)، يك هويت اراده مند نيستم. هويت من همان بي هويتي است. هيچ خط سيري در انديشه را دنبال نمي كنم. چرا كه براي من ديگري در كار نيست. پس چگونه است كه اين موجود بي هويت قرار است فيلتر شود؟ ديگري چقدر در شناسايي تصوير من احمقانه رفتار مي كند! آن چيزي كه ديگري قرار است از بين ببرد را من پيشترها از بين برده ام. و آن چيز چه چيزي مي تواند باشد جزء: هويت؟ مكان براي نمايش انديشه زياد است زمانيكه هيچ هويتي پشت آن پنهان نباشد. ديگري هميشه دچار اشتباه است. بافنده به عنوان يك عامل سياسي دستگير مي شود. در حالي كه او بدون نياز به بنيان نهادن "هويت" يك عامل سياسي است. سياست او بافتن سطوح بي هويت است. ديگري در تلاش است اين سطوح را از ميان بردارد تا به هويت واقعي "بافنده" دست پيدا كند. مضحكه است! سطوح كشف ناشدني اند. در پس پشت سطوح چيزي در كار نيست به جزء يك اندام متلاشي شده. تركيبي هيولايي از اندام و ادوات فن آواري." آرتو" هيچ گاه نتوانست نظريات كاملي از تئاترش را پايه ريزي كند. كامل بودن برابر با اندام واري است. اندام واري همان تصويري است كه رژيم پدر شاهي از سايبرگ در نظر دارد. يعني ماشيني كه تنها كارهايي را انجام مي دهد كه براي او تعيين كرده اند. "دانا هاراوي" به خوبي توضيح مي دهد كه :" سايبرگ روياي اجتماع بر اساس مدل خانواده ي ارگانيكي ندارد، اين بار هيچ پروژه ي اديپي در كار نيست. سايبرگ باغ عدن را تصديق نمي كند.از گل ساخته نشده و نمي تواند روياي بازگشت به خاك را در سر بپروراند..."(از كتاب مانيفست سايبرگ/ترجمه ي امين قضايي)

 

موتور ها فيلتر مي شوند! چه پارادوكس احمقانه اي. تنها هويت است كه فيلتر مي شود. چه كسي از شما ها از هويت من خبر دار است؟(حتي شما كه نزديكترين دوست من هستيد!)آيا نيازي است مطالبي را مثال بياورم كه با اسم هاي قلابي خوانده ايد و در هويت نويسنده اش حتي شك هم نكرده ايد؟

 

فرزندان نا مشروع  به خاستگاه خود وفادار نمي مانند. رخنه كردن براي آنها سهل الوصول ترين كار ممكن است. وجود پدر براي آنها غير ضروري است. زحمت زيادي به خودتان ندهيد چرا كه نامشروع ها غير قابل شناسايي هستند. همه ي سوراخها را  براي رها شدن امتحان خواهيم كرد. حتي اگر سوراخ مقعد باشد!...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 7:49 PM  توسط م.ک.  |