تبليغاتX
مثبت من - تحلیل شخصیت­ها و رویداهای سنتوری ساخته مهرجویی

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"


علی سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی و با بازیگری بهرام رادان وگلشیفته فراهانی وترانه هایی با صدای توقیف شده محسن چاووشی. فیلمی که توقیف شد و اکنون در اینترنت غارت می شود.فیلمی که از آزادی هنر و هنرمند سخن می گوید و در همان حال از نظم پدرسالار در جامعه ما دفاع می کند و با این حال اجازه ندارد در سینماهای ایران به نمایش درآید. سرنوشت این اثر با سرنوشت تراژیک قهرمان فیلم به طرزی دردناک و بسیار مضحک یکی شده است.


داستان­های سینمایی در کانون دو قطب متضاد شکل می­گیرند. هر چه دو سویه­ی تضاد برجسته­تر باشد، فیلم پرکشش­تر و پیام آن روشن­تر است. در سنتوری، ساخته مهرجویی دو داستان هست با دو سویه­ی کاملاً متضاد. داستان اول داستان زناشویی علی ( بهرام رادان ) با زنی به نام هانیه ( گلشیفته فراهانی) و خیانت هانیه به اوست. دو سویه­ی متضاد این داستان را دو نوازنده نشان می­دهند: از یک سو با علی بلورچی معروف به علی سنتوری، نوازنده­ی سنتور آشنا می­شویم که یک ساز ایرانی می­نوازد، خاکی و سینه­سوخته است و از معرفت و مردانگی بی­بهره نمانده و دل در گروی خاکِ وطن دارد. از سوی دیگر جاوید را می­بینیم که نوازنده­ی نه چندان موفق ویلون است، کراوات می­بندد و به این دلخوش است که در کانادا کنسرت موسیقی کلاسیک برگزار کند. هانیه، زن جوانی که عاشق علی­ست و با او ازدواج کرده است، نوازنده­ی پیانوست. او علی را ترک می­کند و همراه جاوید به کانادا می­رود.

داستان دوم، داستان رابطه­ی علی با مادر تارک دنیا و با پدرش، آقای بلورچی، رئیس صنف بلورسازان تهران و از تاجران موفق بازار است. مادر علی زنی­ست با باورهای مذهبی که پسرش را حرامی خوانده و او را از خود رانده است. پسر سرزنده و هنرمند از یک سو و مادر مذهبی و دلمرده از سوی دیگر دو سویه­ی متضاد داستان دوم را شکل می­دهند. پدر در این میان به کار سخت در بازار پناه آورده است. یک مرد مسئول، اما پرمشغله که احتمالاً به دلایل شغلی نمی­توانسته پدری خوب برای فرزندش باشد.

این دو داستان مثل هر روایت موازی باید در جایی به هم برسند. هانیه سفر به کانادا را به ماندن و استخوان ترکاندن در کنار مردی معتاد ترجیح می­دهد. به یک معنا او به علی خیانت می­کند، به وطنش پشت می­کند و میان هنر مردمی و هنر وارداتی و میان مردی خاکی، نجیب و اصیل از یک طرف و مردی فکل کراواتی، نانجیب و غرب­زده از طرف دیگر، دومی را برمی­گزیند. خیانت هانیه همراه با سختگیری­های ارشاد در صدور مجوز کنسرت­های موسیقی به خودویرانگری علی دامن می­زند. او در ظاهر به اعتیاد روی می­آورد با این قصد که خود را نابود کند، اما در واقع این خودویرانگری تنها راه پیوستن به پدر است. از آن سو آقای بلورچی، مردی به ظاهر دل­سنگ اما در واقع مهربان به جستجوی فرزندش در میان بیابانگردها و کارتون­خواب­های کاشانک برمی­آید، با کمک مأموران نیروی انتظامی پسرش را می­یابد و در بیمارستانی بستری می­کند تا شفا پیدا کند. داستانِ پیوند پدر و پسر با هم داستانی­ست که در فیلم روایت نمی­شود. در ذهن خواننده به یک آروز بدل می­شود و همدلی او را با آقای بلورچی برمی­انگیزد.

با این حال جز جاوید و مادرِ تارک­دنیای قهرمان باقی شخصیت­ها منفی نیستند. هانیه عاشق علی­ست، اما با توجه به اعتیاد مردش و حتی خشونت خانگی راهی جز رفتن برای او باقی نمی­ماند. علاوه بر این هانیه هر چند به مردش پشت می­کند، اما در منطق داستان اوست که ارتباط ازهم­گسیخته­ی پدر و پسر را از نو برقرار می­کند. در واقع اگر مادر روزی این پیوند را از هم گسسته است، زنی دیگر از راه می­رسد و این پیوند برقرار می­کند، هر چند که بهای آن دلشکستگی مردی­ست هنرمند و سینه­سوخته. یکی که ریشه در خاک دوانده. رنج می­برد اما می­ماند.

در این جهان دوگانه، سه نغمه­ی متفاوت به گوش می­رسد. نغمه­ی دلنشین سنتور، مثل این که صدای تاریخ و پیشینه و هویت انسان ایرانی باشد و صدای ویلون که یک نغمه­ی ناجور است. در این جهان دوگانه با دو صدای غالب سازِ هانیه پیانوست. سازی که اگر با عشق نواخته شود، به همنوایی زیبا با سنتور و هماهنگی دو صدا می­انجامد. اما، با این حال در ذات خود با ویلون همسازتر است. هانیه که در پی همنوایی، همسازی و یگانگی­ست، به مرد آرمان­هایش و به عشقش و در یک معنای وسیع­تر به پیشینه و هویت و به ریشه­هایش پشت می­کند. مهرجویی قضاوت نمی­کند. او جوری نشانه­ها و شخصیت­ها را کنار هم می­نشاند که بیننده از این هم­نشینی خود به قضاوت برسد. در این میان بودن یا نبودن، زندگی یا مرگ هنرمند قهرمان تنها به یک نخ بند است: پدر مقتدر. پدر مسلط. یکی که از دل سنت­ها بیرون آمده و در نرینگی­اش تنها نجات­دهنده­ی هنرمند قهرمان می­تواند بود.

در چنین جهان دوگانه و متناقضی طبیعی­ست و حتی لازم است که داستان فیلم القاگر دو پیام اخلاقی باشد. پیام اول ساده است: جوان­ها را محدود نکنید. اجازه بدهید هنرشان را نشان بدهند. وگرنه به دور باطلِ خودویرانگی می­افتند و از دست می­روند.

پیام دوم پیچیده­تر و پنهان­تر است: جامعه­ی ما از درون فروپاشیده. باید اعتقادات­مان را از نو به دست بیاوریم، ریشه­های تاریخی و سنتی­مان را باید از نو پیدا کنیم. آن­گاه مردی که مرد است از راه می­آید و آن نر نجات­دهنده قهرمان را از اعماق بیرون می­کشد و او را از تباهی می­رهاند.

گفتمان­هایی مانند سرخوردگی جوانان، مسأله­ی غربزدگی و مسأله ریشه­های فرهنگی و ملی و همچنین گفتمان قهرمانِ نجات­دهنده که در این فیلم طرح می­شوند به طور شگفت­­آوری به گفتمان­های سال­های پیش از انقلاب شباهت دارند. صحنه­های کارتون­خواب­ها و بیابانگردها بی­شباهت به صحنه­های حلبی­آبادها در فیلم­ها و داستان­­های اجتماعی پیش از انقلاب مثل دایره مینا نیست.

صحنه­ی پایانی فیلم که نمایش یک کنسرت در یک آسایشگاه روانی ست نمایانگر یگانگی انسان­ها با هم است. نغمه­های ناهمساز خاموش شده­اند. همه یک ساز می­زنند. اکنون قهرمان با خودش و با طبیعت آشتی کرده است. منتهی این­ها همه در متن جامعه اتفاق نمی­افتد، بل­که در یک جای دور، و شاید به یک معنا زیر حباب روی می­دهد. سطح توقع مهرجویی هم مثل سطح توقع دیگر هنرمندان این سرزمین پایین آمده است، تا آن حد که به زیستن در زیر حبابی راضی هستیم. صدور مجوز برای این فیلم و توقیف آن پس از ساخت این حباب را شکست و حتی این حد اندک از آرزومندی را هم ناممکن جلوه داد.

پشت صحنه سنتوری

پیش پرده سنتوری

صحنه خودیابی قهرمان در آسایشگاه

ترانه خیانت با صدای محسن چاوشی و نماهایی از فیلم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 2:15 PM  توسط م.ک.  |