دلم برای هامون توی فیلم مهرجویی خیلی سوخت, بهتر بگم خیلی دردم اومد !
این روزها زندگی چه چیزی داره که بتونه به هامون ها بده, هامونها جاشون کجاست, نکنه هامون ها دیگه زیادیند. ماله یه مکان یا زمان دیگن که بر حسب تصادف زندگی دن کیشوتی بین ما میکنند.
ای خدا. خدای عادل و قهار و .... چرا اون بالایی اندکی بین ما نیستی, نکنه خدا هم اینجا غریبه شده, هامونی شده دن کیشوت اصلی اونه اصلا.
بار سنگین اندیشه ها, رفتارها, کلا فرهنگ این ملت که برایندش میشه یه سیستم سلطانی فاوستی حسابی رنجم میده.
میگن رنج و سختی معنی داره, امیدوارم معنی اش این نباشه که زندگی جاودانه وسط یه جای گل و بلبل مفت بخور, بگرد, هر چند تا حوری هم که میخوای .....
وقتی پول نداری فکر میکنی نبود پوله, که باعث رنجه, وقتی داری میفهمی همه چی حتی پول باعث رنجه.
از خودکشی خوشم میاد یه امتیاز بی نظیره, خدا اینجاشو خیلی حال داده که هر وقت خسته شدی exit کنی, برای همیشه بیای بیرون ولی همیشه یه کور سوی لعنتی بی موقع امید سرو کله اش پیدا میشه که نذاره این کار رو بکنی.
این روزا ماشین ۵۰ هزار دلاری, خونه ملیون دلاری, ویزای کانادا, حتی شریعتی هم برام بوی مرگ میده!
همیشه دیر میشه امیدوارم این آخری زودتر از موعود برسه, تموم بکنه همه دیر شدن ها رو.
از مال دنیا تنها تعدادی کتاب دارم, نگهشون دارین همان طوری که روزی من رفتم دنبالشون, میان روزی دنبالشون و .... !
------------------------------------------------------------------------------------------------
*. تا اطلاع ثانوی وبلاگ تعطیل میباشد.
*. منتخب وبنوشت های من :
گفتا که چه میخواهی ؟ گفتم که همین خواهم
لذت متفاوت , متفاوت بودن !
من و نقاب و ریا
ایمان - خدا
درد من - درد مردم
وقتی عاشقی اولترا مدرن میشود
اصلاح گری راهی برای همه و همیشه ...
رنج برخورد با سایه در فرایند تفرد
