
در اين فصل به اثرات مخربي كه انيما و انيموس در روابط ميتواند داشته باشد پرداخته ميشود.
2 مثال از تجسم انيما و انيموس در داستان هاي اسطوره اي
انيماي مخرب
انيموس مخرب
نزاع انيما و انيموس ناآگاه
تاثيرات انيما و انيموس در انتخاب شريك زندگي
كيركه نماد انيماي مخرب است كه با اغواي آنان، مردان را به نازل ترين سطح ممكن (خوك) ميبرد
در اين داستان فرشته و ماهي نماد «قدرت شفا بخشي نا خواآگاه» و «زندگي معنوي» است.
آسموديوس انيموس مخرب سارا ست كه روابط عاطفي او را نابود ميكند.

- در مورد انيما، اين انيماست كه در پس حالت مردانه ظاهر ميشود. وقتي مردي به تسخير انيما در مي آيد، گرفتار خلقيات تيره و تار ميشود، بيش از حد حساس، بد خلق و گوشه گير ميشود. دست از فعاليت ميكشد و جايگاه مردانگي اش را با بدخلقي ضايع ميكند
- اگر مرد در اين شرايط فكر، اقدام به نوشتن يا گفتگو كند، اين زود رنجي و زهر آگينني خود را بروز ميدهد. مردي كه تحت تسلط انيما قرار دارد، در برخورد با تمام دنيا همچون زن فرومايه اي عمل ميكند كه از چيزي رنجيده.
- زن اغلب لحظات غلبه انيما بر شوهرش را ميشناسد، زيرا شوهرش در آن لحظات، براي ايجاد رابطه قابل دسترس نيست. گويي مرد ناپديد شده و فرد ديگري جاي او را اشغال كرده. تاثير كج خلقي مرد، تحمل چنين مرداني را مشكل ميسازد.
- شايد مثلا زن درون يا مرد درون كار مرد را به اين دليل كه زندگي و انرژي او را تحليل برده دوست ندارد. مثل اين است كه انيما و انيموس نيازمند تمتع از زندگي اند و لي فقط از طريق نوع زندگي مرد يا زن بيروني ميتوانند به آن برسند. مثل زني كه از زندگي خود ناراضي و مجبور به تحمل آن است. زني كه زندگي جايي براي احساسات يا قدرت خلاقه او باقي نگذاشته است
- خلق و خوي منفي انيمايي ميتواند ناشي از عملكرد يك رابطه باشد. مردي كه در لحظه جريحه دار شدن احساساتش، دچار چنين خلقياتي شود. اگر در آن لحظه احساساتش را به طور مستقيم بروز دهد مثلا به زنش بگويد «از فلان حرفت واقعا عصباني شدم» در اين صورت در اختيار انيما قرار نگرفته
- انيما خشمي را كه مرد مستقيما به زبان نياروده ، تحويل گرفته و آن را تبديل به رنجش ميكند. در واقع خشم مرد هميشه علامت حضور آنيماست.
- آنيما الزاما تمايل به تسخير زندگي مرد ندارد. در واقع ميگويد «چرا در مقابل توهين هايي كه به تو شده چيزي نميگويي؟ اگر تو كاري نكني، خودم دست به كار ميشوم»
- خشم مرتبط يعني ارتباط وضعيت پيش آمده با انچه بين د ونفر جريان دارد. اين بيان صادقانه ي احساس واقعي است. وقتي مردي خشم خود را به گونه اين مربوط، ابراز كند فقط علت رنجش خود را به زن ميگويد. اگر زن به مرد تعلق خاطر داشته باشد مرد را نه تنها طرد نخواهد كرد، برعكس از آن استقبال ميكند. زيرا اين به آن معناست كه رابطه شان براي او معنا دار است.
- چنانچه يونگ ميگويد «اگر انيما احساسات مرد را به دست بگيرد، كل ماجرا را مجعول، تنش زا و بزرگ نمايي ميكند» نبايد فراموش كرد كه جايگاه واقعي انيما در درون است نه بيرون. مثلا مردي كه تحت سيطره آنيما قرار دارد به جاي تفكر اصيل شروع به ابراز عقيده ميكند. يعني انيما بدون در نظر گرفتن واقعيت ها، روابط يا منطق، اظهار نظر ميكند.
- عده اي از مردان بي اطلاع و بي سواد را كه دور ميزي نشسته اند و درباره سياست و مذهب اظهار نظر ميكنند تصور كنيدّ انيموس به اين شكل ظاهر ميشود. اگر زني به داشتن چنين عقايدي شناخته شود، زماني كه انيموس از روان خويشتن زن قابل تشخيص نباشد، در اين صورت ميتوان از تسلط انيموس حرف زد.
- نظرات انيموس ميتواند ديگران يا درون خود زن را هدف بگيرد. در حالت اول ديگران نميتوانند زن را به خاطر قضاوتهاي تند او تحمل كنند، در حالت دوم زن نميتواند خود را تحمل كند، زيرا آثار قضاوتهاي انيموس ارزشهاي او را تخريب ميكند
- نظرات، تاثير آزار دهنده خاصي دارد. زيرا انيموس رفتار مستبدي دارد و نظرياتش زير بار بحث و قيد و شرط نميرود. هر گاه انيموس غلبه يابد، زن از تفكر و احساس خو دحذف ميشود و اظهارات پيش پا افتاده، قضاوت عجولانه و كلي ميكند. وقتي اين نظرات تحكمي از درون عليه خود زن بر ميخيزد او را دچار افسردگي و از دست دادن تحرك و مفهوم زندگي ميكند.

- بچه ها با چنين زني در نقش مادرشان، احساس محروميت از محبت مادري ميكنند، زيرا انيموس به صورت خلق و خوي تحكمي، انقادي و انضباطي سختگيرانه عمل ميكند و آنها را از محبت و شفقت دور ميكند (اين وضعيت هنگامي كه پدر نقش انضباطي مردانه را فراموش كرده و بر دوش مادر انداخته، بدتر ميشود)
- زن تحت تسلط انيموس تفاوت چنداني با يك زن اسير ندارد.
- انيموس به كلمات خاصي علاقمند است . كلمه «بايد» مهمترين انهاست و عبارات خاصي مثل «تو اصلا خوب نيستي... هيچ كاري را دست انجام نميدهي... ديگران از تو بهترند... تو آدم وامانده اي هستي»
- در بسيار موارد يادداشت كردن اين افكار مفيد است، زيرا ميتوان آنها را با بي طرفي مشاهده و بررسي كرد و به علت آنها پرداخت.
- هنگامي كه انيموس نظري را عنوان ميكند، اين نظر با اقتدار فراوان بيان ميشود. شبيه به نوعي بيانيه رسمي كه غير قابل بحث و چون و چراست.
ادامه دارد
