
تمام آن چیزهایی را که در یک ماه اول آموزشی درک کرده ام را میخواهم اینجا بنویسم:
۱. جان سختر از آنی هستم که تصور میکردم. زنده ماندن یا بهتر بگویم نیاز به زنده ماندن تحمل صبر و استقامت انسان را زیاد میکنددر موقعیت فعلی کتاب "انسان در جستجوی معنا" نوشته فرانکل را بیشتر لمس میکنم. نیاز ضروری زنده ماندن عجب قدرتی دارد.
۲. با بچه های جنگ و شرایط جنگی ارتباط جدیدی برقرار کرده ام. حالا راحتر درک میکنم چه حسی داری وقتی رفیقی که ۶ الی ۷ ماه رو در کنار هم روزها رو شب کردین جلوی چشات پر پر بشه یعنی چی.
۳. ضرورت جنگجو بودن و موهبت آنرا دریافته ام فقط یک بدی دارد در حال حاظر همش منتظر این هستم که یکی چپ نگام بکنه تا صورتشو بیارم پایین.
۴. حالا میفهمم چرا یک سرباز آمریکایی تو عراق بدون امنیت ۲۴ ساعته دستش روی ماشه هست. و هر جنبندهای رو بهش شلیک میکنه حالا این وسط زن ها و بچه ها هم هستند و ........ ملامتی بر او دیگر ندارم و او هم مثل هر کسی مقهور نیاز به زنده ماندن شده .
۵. جنگ چیز خوبی نیست. کشتن چیز خوبی نیست. بی قانونی چیز خوبی نیست. ولی جنگ همه آنها را بی دغدغه مجاز میکنه. لطفا نق نزنین یه کاری کنین که جنگ شروع نشه نه اینکه به جاش بگین لطفا زودتر تمومش کنین.