تبليغاتX
مثبت من - معرفی روانشناسان: 1.دکتر یونگ

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

کارل گوستاو یونگ

 

کارل گوستو یونگ در 26 ژانویه 1875 در کسویل سوییس متولد شد .او تنها پسر یک کشیش پروتستان انجیلی اصلاح شده سوییسی بود .خانواده او غرق مذهب بود .هشت عمو و پدربزرگ مادری یونگ همگی کشیش بودند .اولین زمین بازی یونگ گورستان کلیسا بود .

یونگ در دوازره سالگی با دوره‌هایی از حالت غش به نحوی از رفتن به مدرسه شانه خالی میکرد و سپس با اراده خود از این سرگیجه و غش وضعف خلاص شد .او به تدریج به مردی قد بلند ,خوش صورت و ورزشکاری نیرومند تبدیل شد که این صفات همراه با قهقهه‌های شاذمانه و عشق به زندگی به او حضور فیزیکی قابل توجه و جذبه‌ای بسیار ,به ویژه در ارتباط با زنان ,داد . در جوانی مجذوب علم و فلسفه شد و دانشگاه بازل برای تحصیل در رشته پزشکی به او بورس داد .در سن بیست سالگی پدرش درگذشت وخانواده اش مجبور به ترک خانه کشیشان شدند و به بات میتگر میل نزدیک بازل نقل مکان کردند .

یونگ به عضویت انجمن مناظرات دانشگاه در آمد .او در مباحثات و وصله پیله کردن‌های عقلانی پیشرفت فوق العاده‌ای داشت .یونگ در یک تابش شهودی پی برد آموزه‌ای که او دنبالش می‌گردد روانپزشکی است .

یونگ بیش از دو سال در جلسات احضار روح شرکت میکرد که این جلسات موضوع آماده‌ای برای تحقیقات او بود و موضوع پایان نامه دکتری یونگ در سال 1902 شد .در این سال نظریات روانپزشکی به دست شارکو و فروید بسط یافت .یونگ کارآموزی اش را در روانپزشکی از دسامبر 1900 به عنوان دستیار بیمارستان بورگهوزلی از درمانگاه‌های وابسته به دانشگاه زوریخ آغاز کرد .او طی مدت نه سال در بورگهوزلی در برنامه پیشگام تجربی روانشناسی تحت سرپرستی اوژن بلولر رییس بیمارستان فعال شد ,تحقیقات بلولر حول مسئله اسکیزوفرنی بود بلوبر دراین زمان به تحقیقات فروید درباره ناخودآگاه و روان زدایی اختلالات گرایش پیدا کرده بود .

یونگ از گالوانومتر برای اندازه گیری حالات روانی از راه پاسخ‌های پوستی و غده‌های عرقی استفاذه نمود .دستگاهی که امروزه به آن دروغ یاب می‌گویند .او در آن زمان مشغول تحقیق در آزمون ربط کلمات و تأثیر آن بر بیماران روانی و تبه کاران بود .کوشش‌های یونگ در این زمینه باعث شهرت او بخصوص در امریکا شد .او درسال 1905 پزشک ارشد بورگهوزلی و مدرس دانشکده طب در دانشگاه زوریخ گردید .

یونگ در 14 فوریه 1903 با اما روزن باخ (1955-1882) ازدواج کرد .اما از یک خانواده آلمانی-سوییسی و زنی تحصیل کرده ,زیبا و محبوب بود .او دختر یک کارخانه دار ثروتمند بود و این باعث آزادی یونگ از لحاظ مالی شد .

او در سال 1906 نسخه‌ای از نتایج کارهای خود را برای فروید فرستاد .مکاتبه و دوستی آن دو تا سال 1913 ادامه یافت .اولین دیدار یونگ با فروید در وین اتفاق افتاد وآن دو 13 ساعت تمام با هم حرف زدند .وی به زودی چهره‌ای درخشان در تحقیقات فروید شد .او اولین رییس انجمن بینالمللی روانکاوی شد و ویراستار گزارش سالانه این انجمن که اولین نشریه روانکاوی به شمار می‌رود بود .

ارتباط فروید با یونگ که زمانی او را وارث بدون معارض رواکاوی می دانست در سال 1909 تیره شد .در آن سال فروید و یونگ برای سخنرانی راجع به روانکاوی در دانشکاه کلارگ به امرکا سفر کردند .آنها طی سفر خوب‌های یکدیگر را تحلیل میکردند. اما فروید جرئبات مربوط به شرح حال شخصی خویش را برای تعبیر بازگو نمیکرد .فروید دوبار در حضور یونگ بیهوش شد .بار اول در صف انتظار ورود به کشتی به مقصد امریکا بودند و بار دوم در سال 1912 پس از یک مباحثه طولانی راجع به اختلاف نظرهایشان پس از شرکت در کنفرانس مونیخ مشغول صرف نهار بودند. اختلاف نظر این دوبیش از پیش در سخنرانیهای یونگ در دانشگاه فورهام نیویورک در سال 1912 آشکار شد .یونگ با فروید موافق بود که هیستری و وسواس فکری نشانگر جابه جاسازی غیر عادی شور جنسی است اما عقیده داشت که حالات روانپریشی چون اسکیزوفرنی نمی‌تواند با اختلالات جنسی قابل توضیح باشد. همچنین یونگ از اصل با میل به زنای با محارم مخالف بود و آن را نمادی از میل به تولد روحانی مجدد در جریان روانی تبدیل شدن به فردی مستقل میدانست .

در سال 1909 یونگ غرق در مطالعه افسانه‌ها بود که تمایل به آنها او را سر گشته و در عین حال سودایی کرده بود .او پس از جدایی از فروید سفر پرآسیب گذر از بحران میانسالی را آغاز کرد .او در 39 سالگی به بن بست رسیده بود .دوستان و همکارانش رهایش کرده بودند از کتابهای علمی بیزار شده بود و سمت خود را در دانشگاه از دست داده بود .بین سالهای 1914 تا1919 از جهان کناره گرفت تا ناخودآگاه خویشتن را بکاود .

او غرقه در اعمال تاریک وجود خویش شد .در این هنگام با شخصبتهای کتاب مفدس و ایلیاد و اودیسه سخن گفت .اما مهمترین شخصیتی که دیدار کرد فیله مون بود .آنها با هم در باغ قدم میزدند وبحثهای فلسفی مینمودند .(از نظر روانپزشکی یونگ با خودش حرف میزد و فیله مون یک خیال و نشانه‌ای از جنون یود. اما در چارچوب آثار یونگ در روانشناسی تحلیلی فیله مون صورت مثالیروح است که برگرفته از گنجینه تصورات ناخودآگاه است.)

یونگ در بقیه ایام زندکی کوشید تا بینشهای حاصل از اکتشاف ناخودآگاه خویش را بیان کند .او در سال 1913روش خویش را روانشناسی تحلیلی نامید تا آن را از روانکاوی متمایز سازد و در سال 1919 برای اولین بار کلمه صورت مثالی را به کار برد .

یونگ در اوایل سال 1944 در 69 سالگی بر اثر سانحه‌ای زمین خورد و پایش شکست .پس از آن دچار یک حمله قلبی شد و تحت تأثیر دارو ودر حال مرگ به هذیانی دچار شد و پدیده خروج روح از بدن را تجربه کرد .پس از این بیماری بود که آثار اصلی یونگ نوشته شد .

او اولین کسی بود که در قرن بیستم کیمیاگری را از لحاظ روانشناسی قابل دسترسی ساخت ونشان داد که چگونه رازهای کیمیاگری شبیه صورتهای مثالی رویا هستند .

همسر یونگ اما در 27 نوامبر1955 فوت کرد .از آن به بعد یک زن انگلیسی به نام روث بیلی تا پایان مرگ همراه و پرستار او شد .

یونگ راجع به کارهایش مکاتبات بسیاری داشت و بارها در سنین کهولت از او تجلیل به عمل آمد .او در سن 85 سالگی در آخرین شب حیات خویش چشمانش را گشود و جامی از بهترین شرابی که در خانه داشت نوشید .روز بعد در 6 ژوئن 1961 در کمال آرامش از دنیا رفت .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 7:9 PM  توسط م.ک.  |