نويسنده: دكتر دانيل گلمن
ريشه هاي تعصب
دكتر واميك ولكان، روانكاو دانشگاه ويرجينيا، دوران كودكي خود را به ياد مي آورد كه در يك خانواده ترك در جزيره قبرس - كه بعدها مورد مناقشه ي تركها و يونانيها قرار گرفت - زندگي مي كرد. وقتي كه پسر بچه اي بيش نبود راجع به كمربندي شنيد كه متعلق به يك كشيش محلي يوناني بود و به ازاي هر بچه ترك كه وي خفه كرده بود يك گره در روي خود داشت. لحن دلهره آور كسي را به ياد مي آورد كه برايش تعريف كرده بود همسايه هاي يوناني شان گوشت خوك مي خورند.
- در فرهنگ آنها خوردن گوشت خوك منع شده بود. او بعدها به عنوان دانشجو در مقاله اي راجع به تضادهاي قومي، خاطرات دوران كودكي را بازگو مي كند تا نشان دهد كه با غرق شدن نسل جديد در چنين تعصباتي، چگونه تنفر در ميان گروه هاي مختلف حفظ و منتقل مي گردد.
تعصبها نوعي درس عاطفي هستند كه در دوران اوليه زندگي فرا گرفته مي شوند و به همين خاطر ريشه كن كردن آنها مشكل است - حتي در افراد بزرگسال كه خود بر غلط بودن آنها واقف هستند. روان شناسان معتقدند: «عواطف تعصب آميز در كودكي شكل مي گيرند در حالي كه عقايدي كه اين عواطف را مورد قضاوت قرار مي دهند بعدها به وجود مي آيند. شما ممكن است در مراحل بعدي زندگي خود بخواهيد. بعدها به وجود مي آيند. شما ممكن است در مراحل بعدي زندگي خود بخواهيد آن عواطف تعصب آميز را تغيير دهيد. اما بعد مي بينيد كه عوض كردن عقايد روشن فكرانه تان خيلي ساده تر از عوض كردن آن عواطف و احساسات عميقتر از آن است. بسياري از جنوبيها (اهالي ايالات جنوبي امريكا كه اجدادشان برده داري مي كردند و سياهان را پست مي شمردند) در نزد من اعتراف كرده اند كه حتي علي رغم آن كه در ذهن خود هيچ گونه تعصب نژادي ضد سياه ندارند اما موقع دست دادن با يك سياهپوست دچار احساس بدي مي شوند. اين احساسات مربوط به همان درسهاي عاطفي است كه در دوران بچگي به آنها آموخته اند».
قدرت پندارهاي قالبي كه پشتيبان تعصبها هستند از پويايي بي طرفانه خود ذهن ناشي مي شود كه اين پندارها را خود تأييد كننده مي سازد. مردم معمولأ نمونه هايي را به خاطر مي آورند كه تأييد كننده ي پندارهاي قالبيشان است و در همان حال وقايعي را كه در تضاد با آن پندارهاست ناديده مي گيرند. به عنوان مثال وقتي كه در يك مهماني، مرد انگليسي خونگرم و پرهيجاني را مي بينند كه پندار قالبي مربوط به سرد و خشك بودن انگليسيها را باطل مي كند به خود مي گويند اين مرد رفتار عادي ندارد يا كله اش گرم است.
مقابله با تعصبها
اگر تعصبهاي كهنه و قديمي مردم را نمي توان از بين برد لااقل در نحوه ي برخورد با آنها مي توان تغييراتي ايجاد كرد. مثلأ در رستورانهاي زنجيره اي دني، پيشخدمتها يا مديراني كه به خود اجازه مي دادند سياهان را مورد تبعيض قرار دهند نه تنها مورد مؤاخذه واقع شدند، بلكه به طور ضمني مورد تشويش نيز قرار مي گرفتند. حتي روشهايي مثل ملزم كردن سياه پوستها به پرداخت پول غذا پيش از دريافت آن، قفل كردن در و اعلام تعطيلي رستوران در هنگام مراجعه گروهي از سياه پوستها و غيره از طرف رؤسا به كاركنان پيشنهاد مي شده است.
به هر حال آنچه در مورد نحوه ي مؤثر با ريشه هاي تعصب بايد بدانيم اين است كه سكوت و چشم پوشي در مقابل رفتارهاي متعصبانه باعث رشد و تقويت آنها مي شود. به منظور افزايش خويشتن داري در مقابل تفاوتهاي قومي و نژادي، تغيير معيارها و ضوابط گروهي مي تواند بسيار مفيدتر از دوره هاي آموزشي باشد. به گفته ي يكي از مديران شركت آي.بي.ام: «ما ناسزاگويي و بي احترامي را به هيچ وجه تحمل نمي كنيم. در فرهنگ ناظر بر شركت ما، احترام به فرد نقش محوري دارد».
اداره امور با قلب
براي ايجاد فرهنگ بردباري بايد مردم را تشويق كرد كه آزادانه و بدون ترس عليه هرگونه رفتار تبعيض آميز - حتي انواع ملايم آن مثل لطيفه هاي آزاردهنده - از خود واكنش نشان دهند. تحقيق نشان مي دهد كه وقتي يك نفر در يك گروه، شخصي را كه از نژاد يا قوم ديگري است مورد تمسخر و بدگويي قرار مي دهد باعث ايجاد عملكرد مشابه در ساير افراد گروه مي شود. در اين گونه مواقع اعتراض فوري مانع از بروز تعصبات قومي مي شود در حالي كه سكوت باعث تقويت اين گرايش مي شود.
در اين جا نيز مهارتهاي مربوط به هوش عاطفي، مزيت قابل توجهي محسوب مي شود - به ويژه اين استعداد اجتماعي كه بدانيم چه موقع و چگونه عليه تعصبات قومي و تبعيض سخن بگوييم. اعتراض عليه تبعيض و تعصب بايد همچون انتقادهاي سازنده طوري بيان شود كه باعث جبهه گيري طرف مقابل نشود. اگر مديران و كاركنان هر شركت يا كارخانه اي اين كار را به طور طبيعي انجام دهند بي شك برخوردهاي تعصب آلود در محيط كار محو خواهد شد.
به طور خلاصه به جاي آن كه سعي كنيم پندارهاي تبعيض آميز را در ذهن مردم از بين ببريم بهتر است، كوشش خود را در جهت جلوگيري از بروز اين تعصبات قومي متمركز كنيم - به هرحال اگر اين پندارها قابل محو يا تغيير باشند اين فرايند بسيار كند صورت مي گيرد. بنابراين مؤثرترين روش آن است كه اذهان عمومي را متوجه زشتي و غيرقابل تحمل بودن تحجر فكري كنيم. به هر حال چون تعصبات مجموعه اي از درسهاي عاطفي هستند كه در دوران كودكي ياد گرفته شده اند پس اين امكان وجود دارد كه بتوان آنها را دوباره از نو فرا گرفت - اگر چه اين كار احتياج به زمان دارد و نبايد انتظار داشت كه با شركت كردن در يك برنامه آموزشي به يك باره به اين هدف دست يابيم. در اين رابطه، ايجاد دوستي پايدار بين افراد با پس زمينه هاي مختلف نژادي و تلاش مستمر در جهت هدفي مشترك مي تواند عاملي مؤثر و مفيد باشد. تجربه ي مدارسي كه دانش آموزاني از قوميتهاي مختلف را در خود جاي داده بودند اين درس را براي ما داشت كه وقتي اين گروه ها نمي توانستند از لحاظ اجتماعي با هم تماس و مراوده داشته باشند آن گاه باندهاي متخاصم شكل مي گرفت و افكار خشك و تعصب آلود تشديد مي شدند. اما وقتي دانش آموزان به عنوان افرادي يكسان در جهت هدفي مشترك با هم كار مي كردند - مثلأ در تيمهاي ورزشي يا گروه هاي موسيقي و غيره - افكار خشك آنها در هم مي شكست. همين مسأله در محل كار نيز مي تواند رخ دهد.
اما متوقف شدن در مسأله تبعيض در محل كار و روي ديگر سكه را نديدن باعث از دست دادن فرصتي بزرگتر مي شود: سود جستن از نيروي كار مولد و خلاقه ي گروه هايي كه از افراد مختلف و متمايز تشكيل شده اند. همان طور كه خواهيم ديد كار يك گروه كه از افرادي با توانايي ها و زمينه هاي فكري مختلف تشكيل شده - به شرط آن كه با يكديگر هماهنگي كافي داشته باشند - نتايج بهتر، مؤثرتر و خلاقانه تري به دنبال دارد تا اين كه همين افراد به طور جداگانه و مجزا از هم كار كنند.
