تبليغاتX
مثبت من - چرا زنان از داشتن قدرت چشم پوشي مي كنند؟

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"




نويسنده: اوته ارهارت



بسياري از زنان از درك واژه «قدرت» يك طعم و مزه جانبي و فرعي دارند. آنان قدرت را به رشوه دادن‎ها و رشوه گرفتن‎ها، در اعمال نظرهاي غير مجاز و نامشروع و در نهايت به فساد و انحطاط اخلاقي ربط مي‎دهند و يكي مي‎كنند و اغلب آنان از قدرت به جاي استفاده درست، سوء استفاده از آن را استنباط مي‎كنند.
اكثر زنان تمايل به داشتن و ابراز قدرت ندارند.
آن‎ها فقط مي‎خواهند كه انسان‎هاي ديگر عقيده‎ي خود را با زور برآنان تحميل نكنند، اين سياست زنان تأثير فوق‎العاده و بسيار جالب دارد كه از اين طريق تيزهوشانه و زيركانه مي‎خواهند به اهداف خود جامه عمل بپوشانند.
آنان با اين شگرد نه تنها به ديگران، بلكه به خودشان هم دروغ مي‎گويند. آن‎ها به خودي خود از داشتن قدرت وحشت دارند. زيرا مي‎ترسند و فكر مي‎كنند كه اگر كسي صاحب قدرت باشد، در نهايت دوست داشتني نمي‎شود و از چشم همه مي‎افتد.
ترس از «قدرت» همان اعمال قدرت‎هاي ناچيز آنان كه در آنان شرطي شده است، بيان‎گر انواع كج فكري‎ها است و نشان دهنده‎ي اين است كه آنان به طرق مختلف به سقوط و انحطاط فكري افتاده‎اند.
ادعاها و فرضيه‎هاي ثابت نشده‎اي وجود دارد كه از طرف زنان ارائه شده و زنان سكان ثبت و اجراي آن را به عهده دارند و پيش داوري‎هايي وجود دارد، كه روش به دست آوردن قدرت را به اشتباه رفته‎‎اند و سنگ بناي كاخ قدرت خود را خشت خشت از پاي بست به اشتباه بنا نهاده‎اند.
در اين جا به طور كلي بدان اشاره مي‎شود: نقطه نظرات اشتباه زنان و راه‎هاي افتادن در اين تله فكري عبارتند از:
هر كس اعمال قدرت كند تنها و گوشه‎گير مي‎شود!
هميشه طوري رفتار كن كه به تو گفته‎اند!
هر كس قدرت دارد نفعش براي ديگري است!
هر كس قدرت دارد ديگري آن را غارت مي‎كند!
زنان نمي‎توانند مسؤوليتي را عهده‎دار شوند!
زنان كاردينال‎ها و عاليجنابان خاكستري هستند!
اگر در روابط با ديگران بخواهي از بالا به پايين نيفتي كوچك‎ترين اعمال قدرتي نكن!
آدم هميشه بايد با اين مسأله بجنگد و نگذارد قدرتش رو شود، بايد هميشه مواظب باشد قدرتش را فقط براي خودش حفظ كند!
دختران نجيب، سر براه و مطيع هرگز رقابت نمي‎كنند!
نام و عنوان و پست و مقام، آواز دهل است، دود است و صدا!
ابرقدرت‎ها و افراد قدرتمند، احساسات خود را به راحتي مي‎فروشند!
من نبايد اجازه جسارت و شهامت را به خودم بدهم؟ نبايد ريسك كنم!
قدرت مساوي است با تنفر!
هر كس گردن افرازد، خويشتن را به گردن اندازد، و يا هر كس بلند شود عاقبت محكم به زمين گرم مي‎‎خورد!

آيا قدرت انزوا مي‎آورد؟
آيا زنان قدرتمند به راستي منزوي هستند؟
موفقيت و قدرت در تنگاتنگ يكديگر هستند و هر كس به طريق خودش مايل است و مي‎خواهد موفق شود. هر قدر وسعت و دامنه آرزوي رسيدن به هدف بيشتر باشد، به همان نسبت دامنه آرزو و كشش به قدرت هم بيشتر مي‎شود. با ديدي حرفه‎اي مي‎توان گفت: با پيشرفت قدرت، راه رسيدن به هدف هموارتر مي‎گردد. در شغل و حرفه هم همين طور است. به خصوص زنان خيلي وحشت دارند كه از طريق طي كردن اين راه باريك، مبادا به انزوا كشيده شوند.
براي خيلي از زنان اين فقط راهي است كه تنها مردان بايد آن را طي كنند.
مردان فقط رهگذران مبارز و مقاوم و آبديده اين باريكه راه هستند و چون بلد راه هستند، مي‎توانند ديگر عابران را حمايت كنند. اين منطق زنانه، نتيجه‎اش اين مي‎شود كه راه را فقط براي مردان باز بگذارند.
مابقي تماماً يك شخصيت كاذب و ساختگي و فرضي از يك زن قدرت‎مند است. آن‎ها در مقابل احتياجات ضروري قدرت خويش ترمز مي‎كنند، در مقابل موقعيت‎هاي مهم و حساس عقب نشيني مي‎كنند. يك راه مطمئن را خونسردانه برمي‎گزينند كه راه پيشرفت، موفقيت نيست، ولي شيب تندي هم ندارد و نياز ندارند از سربالايي بالا روند. آن‎ها با ترديد، ‌دوستي‎ها، همفكري‎ها، هم قدمي‎ها، همكاري‎ها و مددكاري‎ها را در روابط اجتماعي انتخاب مي‎كنند.
آنان درك نمي‎كنند كه قدرت و پيروزي يك روي سكه و تنهايي و انزوا در تنگاتنگ پوچي، روي ديگر سكه است. با مثال‎هاي متعددي مي‎توان تفاوت آشكار بين مردان قدرتمند و مردان تنها و منزوي را به اثبات رسانيد.
و واقعاً چه قدر دشوار بتوان دريافت كه مردان هيچ گونه دليل و برهاني نيستند. زيرا مردان احساس مي‎كنند كه قدرت‎شان غالباً در جهت مبارزات پايه‎اي براي رسيدن به درجات بالا است و آنان اغلب از فعاليت‎هاي تفريحي و دوستي و فاميلي صرف‎نظر مي‎كنند. آنان علل واقعي انزوا و تنهايي خود را بر اين اساس پي‎ريزي مي‎كنند.
مردان هم مانند زنان به شدت به ساختار خود وابسته هستند. زنان با چنين ساختار طبيعتي‎شان نبايد عهده‎دار قدرت شوند تا موفق و قدرتمند گردند. آن‎ها خودشان هم گير كرده‎اند. زيرا شهامت و جرأت اين را ندارند، بعضي از مردان و بسياري از زنان در مقابل دختران بي‎پروا به شدت مي‎ايستند و تمامي مبارزات آنان را ضد ارزش مي‎شمارند و اين دختران بي‎پناه را در اوضاع نابسامان تنها مي‎گذارند و حتي از كوچك‎ترين كمكي به آنان دريغ مي‎ورزند. به طوري كه ديگر هيچ امكاني براي اين دختران باقي نمي‎ماند.
و به دختران مبارزي كه مي‎خواهند از حقوق خود دفاع كنند، فحش و دشنام مي‎دهند و آنان را حيوان وحشي خطاب مي‎كنند كه خلاف جهت آب حركت مي‎كنند و به آنان مي‎گويند كه بايستي به فكر خودشان باشند و غم خودشان را بخورند، چرا كه با اين خوي خشن هرگز مردي به سراغشان نخواهد آمد. نتيجه‎اش هم اين مي‎شود كه اين دختر از وجود خودش هم متنفر مي‎شود و ديگر نمي‎تواند پلكان ترقي را طي كند و بالا رود و به هيچ عنوان نبايد به فكر ترقي و پيشرفت خودش باشد. با ارائه اين دليل و برهان، و استدلال پوچ و توجيهات مختلف معلوم نيست كه آيا قدرت باعث تنهايي مي‎شود؟ يا اين كه، تنهايي‎شان باعث مانورهاي قدرتي كم اهميتي به اندازه‎ي مرغان خانگي شده است. با اين وجود باز هم زنان مي‎ترسند كه قدرت باعث انزوايي و تنهايي‎شان شود تحت هيچ شرايطي نمي‎خواهند كه به طور اجباري تنها بمانند و جامعه آنان را دختران درمانده، فلك زده، بيچاره و در خانه مانده خطاب كنند كه يك عمر هم ترشيده و بي‎شوهر بمانند و مشكل بتوان از شر اين خطرات رهايي يابند. هر چند لزومي ندارد كه زنان مبارز و با شهامت تنها بمانند و احساس تنهايي كنند. با اين وجود زنان فعال تحصيلكرده و روشنفكر هم بايد وقت بيشتري را براي دفاع و پشتيباني و مراقبت و حمايت و همكاري با اين دختران تنها و مبارز بگذارند.
يك دختر در يك محيط خفقان آور شايد ترجيح دهد كه با كار مستقل خود به خودش نشاط بخشد و با كار مستقل اوضاع و احوال روحي خود را بهتر كند. با اين حال زندگي‎اش خالي از نشاط و دوستي‎هاست و هرگز فكر شغل ودرآمدي هم نيست.
بر عكس زناني كه در شغلشان هدف از پيش تعيين شده‎اي دارند، براي انجام خدماتشان سرشار از انرژي هستند، در مواقع تعطيلي هم براي گذراندن وقت آزاد خود فعال هستند. آن‎ها از توانايي خود در جهت حمايت ديگران هم استفاده مي‎كنند و آن روحيه خودباوري و اعتماد به نفس در آن‎ها به آنان اين امكان را مي‎دهد كه گاهي هم از همكاران مرد و يا زن خود كمك بگيرند يا تقاضاي كمك داشته باشند.
آنان در تعطيلات و وقت آزاد خود كسب انرژي مي‎كنند. از رفتن به گردش و تفريح لذت مي‎برند و اوقات خوشي را سپري مي‎كنند. با دوستان خود به باشگاه مي‎روند و خود را بدين ترتيب براي روزهاي كاري، آماده و سرحال مي‎سازند.
سوسن يكي از زناني است كه خود را از شر اين افكار بيهوده، كه زنان قدرتمند جبراً تنها هستند، بيرون كشيده است. او تمام انرژي خود را صرف اهداف شغلي خويش كرده است، بدون اين كه كوچكترين ترسي از تنهايي و انزوا داشته باشد، او دوست دارد خودش به تنهايي تصميم بگيرد و ديگري را نسبت به وظايف خود آگاه كند.
كسي و يا چيزي اصلاً نمي‎تواند او را از اين روشي كه در پيش گرفته است، پشيمان كند. يا مانع كار او بشود، كسي نمي‎تواند او را از انجام كارهايش پشيمان يا معترف به گناه كند. ايرادها و غرغرهاي ديگران، بهانه گرفتن‎هاي ديگران دشنام‎ها و خشم ديگران ابداً در او هيچ تأثيري ندارد، چرا كه او از نظر آنها بي‎نظمي و خلاف جهت آب شنا مي‎كند و چون همرنگ جماعت نيست، باعث سلب آسايش آنان شده است. او از ابتدا پيه تمامي اين مسائل را به تنش ماليده است، هر چه مي‎شنود، از گوش ديگرش خارج مي‎كند و كار خودش را انجام مي‎دهد. او به قدر كافي سرسختي و جديت در شغل و فعال بودنش را به ديگر همكارانش داده است. با آن احساس درك موقعيت ارتباطي صحيح با ديگران در حالت‎هاي مختلف و ابراز واكنش‎هاي مناسب در مقابل عمل ديگران و موقع‎شناسي‎اي كه از خود نشان داده است.
سوسن مدير مسئول پخش و فروش دارو به طور عمده است كه در يك كارخانه داروسازي كار مي‎كند. او ازدواج كرده و مادر دو بچه است كه يكي از آنان چهار ساله و ديگري هفت ساله است. همه مي‎گويند كه او يك زن درست و حسابي نيست.
همه مي‎گويند تمامي آن شرايط و وظايفي را كه يك زن شوهردار و مادر دو فرزند بايد داشته باشد، در وجود سوسن كم است،‌و سوسن فاقد آن حس مسئوليت‎پذيري است. ظهرها كه يك غذاي گرم و نرم در خانه‎اش وجود ندارد! بچه‎ها اغلب غذاي سرد مي‎خورند! بعد از ظهرها بچه‎ها با شگفتي ناظر كارهاي عجيب و غريب مادرشان هستند! او به جاي اين كه به درس و مشق و تكاليف بچه‎ها بپردازد، كه معمولاً هر مادري هم و غمش اين است، مشغول ور رفتن به كارهاي خودش است. بعد هم خشمگينانه از او سؤال مي‎كنند كه او با اين اخلاق و رفتارش پس براي چه بچه‎دار شده است؟ هيچ وقت غصه‎ي بچه‎ها را نمي‎خورد و وقتش را براي بچه‎ها صرف نمي‎كند! معمولاً مادرها از بچه‎هايشان مدرسه يا مهد كودك و اين قبيل چيزها مي‎پرسند، ولي سوسن محض رضاي خدا ابداً سوالي در اين مورد از دو دخترش نمي‎كند، و غروب هم وقتي كه شوهر خسته و وامانده از سر كار به خانه مي‎آيد، يك خانه‎ي خالي، بدون زن، بدون شام با دو بچه شيطان بازيگوش شلوغ كه تا چشمشان به پدر مي‎افتد، به‌آغوش او پناه مي‎برند و دور تا دور او را مي‎گيرند، در انتظار اوست. واقعاً كه تف و لعنت به يك چنين زني و مادري.
خلاصه سوسن مي‎گذارد كه همه هر چه دلشان مي‎خواهد پشت سر او و يا جلو روي او بگويند ولي ابداً خم به ابرو نمي‎آورد، از كوره در نمي‎رود و نمي‎گذارد كه آرامش از او سلب شود. زيرا او خودش را براي اين حرف‎ها كه ناشي از تصورات كليشه‎اي غلط فكري بد جا افتاده و تغيير ناپذير اشخاص است آماده كرده است.
او مي‎تواند حدس بزند كه شديداً مورد حمله ديگران واقع مي‎شود و از اين كه احياناً همكارانش يا دوستانش از او رو برگردانند، متعجب و ناراحت نمي‎شود و تمام فكرش دقيقاً بر روي خصوصيات و صفات خوب و مثبت روابط خانوادگي خودش معطوف است و خودش خوب مي‎داند كه چه كار مي‎كند. او سعي مي‎كند محيط خانه را پر از شادي و نشاط و تفريح كند، با شوهر و بچه‎هايش، همه چيز را آماده مي‎كند تا همه از اين محيط شادي‎آور زندگي خانوادگي لذت ببرند. به خصوص شوهر را از لحاظ روحي به قدري تأمين مي‎كند كه او بتواند فعاليت شغلي‎اش را با خيال راحت و سرشار از انرژي و روحيه گسترش بدهد و از اين بابت او بسيار مغرور و خوشحال است.
سوسن خوب مي‎داند كه بسياري از افراد نسبت به هم شكاك و بدبين و بي‎اعتماد هستند. ولي او مي‎داند كه شوهر و بچه‎هايش ابداً اين طور نيستند و خود او هم نسبت به آنان اين احساس را ندارد.
بنابراين آنان پشت سوسن محكم ايستاده‎اند و او را حمايت مي‎كنند. البته كه گاهي پيش مي‎آيد كه لاريسا به مشكلات كوچكي برمي‎خورد. مثلاً موقعي كه بچه مريض مي‎شود يا احياناً‌بر سر مدرسه رفتن بچه‎ي ديگرش كه روزهاي اول از رفتن به مدرسه وحشت داشت و از اين قبيل مسائل …
بعد در اين باره با شوهر و بچه‎ها صحبت مي‎كند و احياناً شايد نياز به مشورت پيدا كند. چنانچه اين مورد پيش بيايد، معمولاً با كساني مشورت مي‎كند كه از لحاظ فكري قبولشان دارد و در واقع آن‎ها او را تحت حمايت قرار مي‎دهند.
بعضي از مشتري‎ها، همكاران اعم از مرد و زن سعي مي‎كنند گهگاهي با حرف‎هايشان او را تكان دهند. سعي مي‎كنند آرامش روحي او را بر هم بزنند و كاري كنند كه او نسبت به شوهر و فرزندانش دلسرد شود. در اين موقعيت او به فكر فرو مي‎رود و حول و حوش مسأله را بررسي مي‎كند و خودش با منطق خود تصميم مي‎گيرد و همه چيز برايش روشن مي‎شود و گاهي هم پيش مي‎آيد دچار ترديد شود كه مبادا واقعاً‌ راه خطا را پيش گرفته است، در چنين مواقعي به شوهرش يا نزديك‎ترين دوستش تلفن مي‎زند و نظر آن‎ها را مي‎خواهد. معمولاً كساني كه اين گونه فكر مي‎كنند و زندگي مي‎كنند كه به طور مستقل و قدرتمند و بدون گرفتن خط مشي از سنت‎ها و افكار غلط جامعه، حمايت دوستان نزديك برايشان بسيار حائز اهميت است. حالا از اين موارد استثناء كه بگذريم، جنگ قدرت و قدرت طلبي براي بسياري از زنان يك امر مطلقاً ممنوع است. حتي زنان امروز مجازند حداكثر، كمي ترقي طلبي و جاه طلبي كنند و زياد از اين مرز به اصطلاح آنان خطر نبايد خارج شوند. بايد خدمات دهي‎شان زياد و شايان توجه باشد، اما نه تا آن جا كه به ستاره‎ها دست يازند. چنان چه تا به اين حد به مرز ترقي نزديك شوند، به همان اندازه هم از جامعه خود دور مي‎شوند و خطر انزوا و تنهايي آنان را تهديد مي‎كند! به ستاره‎ها فقط مردان مي‎توانند دست يابند و آن‎ها را بچينند و از آسمان به زمين بياورند! اين ترس لعنتي كه دچار زنان شده است، باعث شده تا آنان معني و مفهوم پيشرفت و ترقي را براي خودشان خطرناك بدانند. حتي يك زن تحصيل‎كرده و روشنفكر اين چنين پيشنهاد مي‎كند: «بهتر است بگوييم تلاش ما در پس پيشرفت روزافزون‎مان نيست، بلكه در پي روند ساختار يك پيشرفت ابتدايي است. از فحواي ترقي و پيشرفت معنا و مفهوم آن، در ذهن ما اين طور بر مي‎آيد كه گويي مي‎خواهيم از روي اجساد عبور كنيم تا بتوانيم به آن دست يابيم.»
لذا براي زنان تنها و بالاترين هدف اين است كه قانع و متواضع باشند، تا به قول خودشان پيشرفت كنند. اما ناخواسته يك سري افكار بيهوده و منفي و غلط به ذهن آنان حمله‎ور مي‎شود و ترقي طلبي و جاه طلبي برايشان خطرناك جلوه مي‎كند. پيشرفت كردن، آن احساس “خواستن پيشرفت كردن”، آن احساس “بايد پيشرفت كردن”، براي زنان امري ممنوع است. بايد و خواستني، نبايد در كار باشد حتي زنان سخت كوش و پر تلاش هم به آن احساس قدرت طلبي و ترقي طلبي خود دروغ مي‏‏گويند و چون از اين دو واژه ترس و وحشت دارند، عكس‎العمل آنان در ذهن يا خيلي سرد و منفعلانه است يا با شدت و حدت بيش از حد و تأثيري اين گونه دارد كه از برداشت آنان نشأت مي‎گيرد. آن‎ها تمام شب را با اين افكار كه چگونه به بهترين نحو مي‎توان احساس ترقي طلبي را مخفي نگه دارند، سپري مي‎كنند. بدون آن كه پا را از چهارچوب فكري كليشه شده زنانگي بيرون بگذارند يا به آن حس ظريف زندگي كه همانا متابعت و قناعت است، لطمه‎اي وارد كنند.
بنابراين صبح كه از خواب بر مي‎خيزند و با آن افكار غلط و آشفته شبانه به سركار مي‎روند، مجبور مي‎شوند خود را هميشه پشت سر همكاران مرد نگه دارند و بگذارند كه آنان هميشه يك قدم جلوتر باشند و همواره آن احساس تبعيض نژادي بر آنان مستولي مي‎شود.
حتي در بهترين موقعيت‎ها و در بهترين شرايط حداكثر سعي و تلاششان اين است كه در مقابل اين نگراني و ناراحتي دروني خود ترمز كنند كه مبادا ناگهان خود را در نيمه راه ترقي تنها و منزوي ببينند.
آن‎ها به راحتي راه ترقي و پيشرفت را براي مردان باز مي‎گذارند و اميدوارانه در انتظار كمك الهي هستند و تمامي سعي و تلاششان بر اين است كه به رئيس اداره كلك نزنند و جانب وفاداري و صداقت را حفظ كنند. آنان خودشان را در آب نمك مي‎گذارند و منتظرند كه كي شانس به آنها رو كند و رئيس از در وارد شود و به اين خدمتگزاران سربراه پاداش و مزد وفاداري‎شان را اعطاء كند.
بسياري از زنان كه موقعيت خوب پيشرفت را دارا هستند، اين موقعيت را مديون مافوق و رئيس اداره مي‎دانند. محكم خود را به آنان مي‎چسبانند و خود را موظف مي‎دانند كه هرگز از اين مسير فكري خارج نشوند و روش و راه ديگري را جهت تغيير وضعيت موجود، سبك و سنگين نكنند و خدا را هم شكر مي‎كنند و از رئيس اداره هم خيلي ممنون و متشكر هستند، كه اينگونه با ايشان رفتار كرده است. و بر اين باورند كه گويي آنان بچه گنجشك خاكي سر راه افتاده در كف دست رئيس اداره هستند.
هميشه فكر و نظرت را براي خودت نگه‎دار و ابراز نكن!
معمولاً زنان از اين قاعده مسخره پيروي مي‎كنند و در مقابل اين سؤال «كه آيا شما دوست داريد اظهار نظر كنيد؟» به ندرت مطالب درست و واقعي را بروز مي‎دهند.
آنان بدون كوچك‎ترين انتقادي، از اين سيستم پيروي مي‎كنند. فقط وقتي كه آنان در محتواي اين قواعد دچار ترديد شوند كه آيا مي‎توانند تحت لواي اين قواعد خدمت كنند، آن وقت است كه نقش خودشان را سفت مي‎چسبند و مصرانه ايفا مي‎كنند.
كسي كه همواره پيرو اين قواعد مسخره باشد، نمي‎تواند ايده‎ي خلاق بدهد فقط مي‎تواند كمي آن را تغيير يا كمي حركت دهد. فقط كساني كه خودشان ايده‎ي شخصي خود را ارائه مي‎دهند و آن را تنظيم و تدوين مي‎كنند و با ارائه آن و انجام آن احساس خوبي دارند، مي‎توانند روش و راه زندگي خود را تنظيم و مشخص كنند.
و ما بدين وسيله خودمان مي‎توانيم اين نقش را در اين ميان تعيين و تبيين كنيم و ديگري براي ما ايفا كند. فقط كساني كه جرئت و شهامت به خرج مي‎دهند و مي‎گويند: «اين قواعد ديگر كهنه شده است و ديگر مناسب حال من نيست و من مي‎خواهم قواعد جديدي را امتحان كنم.» و بعد از آن ايده خوبي هم ارائه مي‎دهند، كه در واقع دادن آن فكر جديد مي‎تواند جانشين آن ايده‎هاي قديمي شود. زنان هنوز ياد نگرفته‎اند كه خودشان تعيين كننده باشند كه تا چه حد و با چه معياري مجازند ديگران را در زندگي شخصي خود وارد كند. ترس از اين كه مبادا به ديگري دستور داده باشند و يا راه و روش جديدي براي ديگري مقرر كنند. بنابراين از اين كه خودشان فكري را ارائه دهند، مي‎ترسند. و در واقع از همان چيزي كه مي‎خواهند، صرف نظر مي‎كنند. زنان امروز هم زنان مطيع و سر به راه هستند.
آن زنجيري كه در كودكي به آن‎ها زده شده است تا گوشت و پوست و استخوان آن‎ها نفوذ كرده است، آن قواعد كهنه، آن سنت‎هاي قديمي مادران و مادربزرگ‎هايشان تا به مغز استخوان در آن‎ها نفوذ كرده است. در اصل در جوهره‎ي وجود آن‎ها اين است كه سعي كنند از اين قواعد پيروي كنند، حتي وقتي هم كه اين سنت در زندگي مدرن امروز و با عقل و درك امروز منافات داشته باشد. بنابراين در باطن و قلب خود همان سنت قديمي را مي‎پذيرند، هر چند كه در ظاهر خود را روشنفكر و امروزي نشان مي‎دهند.
«هميشه پيشنهادات خودت را براي خودت نگه‎دار، همان پيشنهاداتي كه ديگران هم مي‎دانند، به هر حال بهتر از تو درباره همان مطلب و موضوع اطلاع كامل دارند. تو فقط با مطرح كردن آن‎ها رسوا مي‎شوي و آبرويت ريخته مي‎شود!!»
حتي آرزوي اين كه اين قواعد را بخواهند عوض كنند و يا نسبت به آن بي‎توجه باشند ناگهان حس گناه در آن‎ها برانگيخته مي‎شود.
قدرت براي يك زن به مانند حباب روي آب است.
اگر بخواهيم مثالي بياوريم، نمونه بارز آن زهره است.
او اغلب با پسرعموها و پسرخاله‎هايش به دوچرخه‎سواري مي‎رود. و تقريباً به تمام محيط اطراف خود كاملاً آشنايي دارد. با اين وجود تا به حال حتي يك پيشنهاد ارائه نداده كه مثلاً از فلان راه برويم. او مي‎ترسد كه پسرعموها و پسرخاله‎هايش فكر كنند كه مي‎خواهد عرض اندام كند و اظهارنظري كرده باشد، يا بدتر از اين، فكر كنند كه مي‎خواهد احساس قدرت طلبي و رياست طلبي كند، با وجودي كه او بهتر از همه آن‎ها راه‎ها را مي‎شناسد. او با ناراحتي و خشم فراوان در حالي كه صورتش سرخ و متورم شده از ميان راه‎هاي صعب‎العبور به دنبال آنان مي‎رود، چرا كه ديگر دوستانش با لاابالي‎گري و بي‎قيد و بندي ركاب زنان و بدون راه‎يابي به جلو مي‎روند، و او هم به ناچار پشت سر آنان ركاب مي‎زند. و اغلب هم مسائلي اتفاق مي‎افتد كه حين دوچرخه‎سواري گردش بر او حرام مي‎شود، با اين وجود دم بر نمي‎آورد و سكوت مي‎كند. زنان اغلب اين گونه رفتار مي‎كنند. آن‎ها به بهترين وجهي وانمود مي‎كنند كه متوجه ولي محتاط هستند. و روي احتياط چيزي نمي‎گويند و راه حل‎ها و انتخاب‎ها را به ديگران واگذار مي‎كنند و يا آشكارا بيان نمي‎كنند. بلكه اگر بخواهند راه حلي هم ارائه دهند، آرام در گوش بغل دستي خود زمزمه مي‎كنند. ولي در نهايت عصباني و خشمگين مي‎شوند، زيرا هيچ كس عقيده‎ي آنان را به رسميت نمي‎شناسد و ابداً ترتيب اثر نمي‎دهد و يا چنان چه تقاضاهاي اجتناب‎ناپذيري را هم ملايم و آرام به زبان بياورد، نشنيده مي‎گيرند.
رسيدن به هدف اما به قيمت فراموشي خود، بدتر از اين‎ها هم امكان دارد پيش بيايد، چنان چه زنان به آن چه كه بخواهند برسند، پشت سر به قيمت زير دست شدن تمام مي‎شود و شخصيت و منش آنان توسط ديگران قلع و قمع مي‎گردد. اين احساس كه بايد ديگري برايشان تصميم بگيرد، ناشي از همان احساس عدم قدرت و ناتواني است و ترس را به دنبال مي‎آورد كه داشتن قدرت فقط نوعي سوء استفاده است.
احساس زن امروز نسبت به قدرت، اغلب نامطمئن، متزلزل و از هم گسيخته و ناهمگن است، از يك طرف او خواهان قدرت است، اما به شدت ناراحت است كه نمي‎تواند با قدرت، صاحب و مالك چيزي شود. او خود را در كي وضع شيطاني و نفرين شده دشوار قرار داده است. او مي‎خواهد و بايد كه وظايف شغلي خود را به خوبي انجام دهد، اما به قدر كافي قدرت ندارد تا تمامي اين وظايف محموله را انجام دهد. زيرا اغلب به كمبود بودجه مالي برخورد مي‎كند. و يا به قدر كافي از خود اختيار ندارد تا همكاري استخدام كند و يا به او احياناً دستوري بدهد يا امر و نهي كند. او خواهان مسئوليت‎پذيري است و دوست دارد كه همه چيز طبق روال عادي به جريان بيفتد. او دوست دارد زمام امور را به دست بگيرد. گاهي هم سنت‎ها را بشكند و از پيروي آن‎ پنهاني سرباز زند و گاهي تغييراتي در وضع موجود دهد و آزادي تصميم‎گيري داشته باشد و بودجه مالي كلان در اختيارش بگذارند، با اين وجود اين مبارزه و تلاش با احساسات او در مي‎آميزد. زيرا او مي‎ترسد كه هر چه قدر صلاحيتش بيشتر شود، بيشتر از چشم ديگران بيفتد و ديگر دوست داشتني جلوه نكند.
او مي‎ترسد كه از خود راضي و متكبر جلوه‎گر شود و زنانگي خود را كلاً فراموش كند و تمام اين افكار عجيب و غريب كه به سرش مي‎زند، فقط براي به دست آوردن يك سهم قدرت است كه آن هم سهم خودش مي‎باشد!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 12:40 PM  توسط م.ک.  |