تبليغاتX
مثبت من - درباره NLP

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"




بيشتر مردم فكر مي‌كنند، انسان‌هايي موفق هستند كه از در و ديوار براي آنان شانس و اقبال مي‌بارد.چنين افرادي زندگي را يك پيكار مي‌انگارند، پيكاري براي يافتن طلسم خوشبختي.اما علم NLP مي‌گويد: زندگي پيكار نيست، بلكه يك بازي است. اين بازي، مثل هر بازي ديگر، راه و روشي براي برنده شدن دارد. قانون و اصول دارد.

پيروان NLP سعي مي‌كنند با الگوبرداري از آدم‌هاي موفق، پي به اين قانون برده، رموز موفقيتشان را بفهمند. آنها با دقت و تفحص در افكار و اعمال انسان‌ها به نتايج جالبي دست يافتند. از جمله اين كه انسان‌هاي ناموفق غالباً افرادي هستند كه از كاه، كوه مي‌سازند. استعداد و تواناييهاي خود را نمي‌شناسند و به جاي تلاش كردن، رويدادها و حوادث زندگي را غير منطقي و با ديدي منفي تجزيه و تحليل مي‌كنند. بعنوان مثال اگر يكبار شكست بخورند، به لياقت خود شك كرده، فوراً تخليه انرژي شده، دست از تلاش بر مي‌دارند. بعبارتي به دليل ترس از شكست، شكست مي‌خورند!
انسان‌هاي موفق آدم‌هايي هستند كه به تواناييهاي خود ايمان دارند، آنها معمولا كوه مشكلات را چون كاه مي‌بينند. هرگز با ديدن موانع يا پس از شكست نااميد نشده، دست از تلاش بر نمي‌دارند و راه ديگري براي رسيدن به آرمانشان مي‌يابند.
 برناردشاو مي‌گويد:"وقتي جوان بودم، متوجه شدم از هر ده كاري كه انجام مي‌دهم نه بار با شكست مواجه مي‌شوم و چون نمي‌خواستم تسليم شوم و شكست را بپذيرم، آموختم كه هر كار را ده بار انجام دهم".
همينطور وقتي كه از پتركبير دليل موفقيت‌هايش را مي‌پرسند، در جواب پاسخ مي‌دهد:"آنقدر شكست خوردم تا راه شكست دادن را آموختم".
بدون آگاهي از قانون معنويت نمي‌توان در بازي زندگي برنده شد. براي برنده شدن بايد ايمان داشت كه قادر به پيروزي هستيم. با اين ايمان تواناييهايمان رشد پيدا مي‌كند و همين باعث موفقيت مي‌شود. اين پيروزي، متقابلاً باعث تقويت ايمان مي‌شود و ...
اين دور تسلسل مدام ادامه دارد. هر چه موفقيت‌ها بيشتر شود، فرد ايمانش به لطف خالق توانا و تواناييهاي خود بيشتر مي‌شود و هر چه ايمان قوي‌تر شود ، موفقيت بيشتر و سهل الوصول‌تر مي‌گردند... آن موقع است كه سايرين مي‌گويند براي فلان شخص از در و ديوار شانس مي‌بارد.تقويت ايمان با قوانين ذهني در ارتباط است.
ذهن سه بخش دارد: نيمه هوشيار، هوشيار و هوشياري برتر.
ذهن نيمه هوشيار توان فهم و استنباط ندارد و بدون مسير و جهت، هر فرماني به آن بدهند همان را انجام مي‌دهد؛ذهن هوشيار، ذهن بشري است. زندگي را به همان شكلي كه به نظر مي‌رسد، مي‌بيند. تنها چيزهايي كه محسوس و مدلل است قبول مي‌كند. ذهن هوشيار، مرگ، بيماري، فقر و بلا را مشاهده مي‌كند و بر ذهن نيمه هوشيار اثر مي‌گذارد.
هوشياري برتر يعني آن ذهن الهي كه درون هر انساني وجود دارد. هوشياري برتر قله آرمان‌هاي عالي انسان و عرصه طرح الهي است. افلاطون معتقد است هر انساني صاحب طرح الهي است و آن را «الگوي كامل» ناميده است:
 «جايي هست كه جز تو هيچ كس نمي‌تواند آن را پر كند. كاري هست كه جز تو هيچ كس قادر به انجامش نيست.»
اين طرح در هوشياري برتر انسان داراي تصويري است در نهايت كمال كه معمولاً به صورت آرماني دست نيافتني يا آرزويي رويايي – كه برآوردنش محال به نظر مي‌رسد – در ذهن هوشيار جلوه مي‌كند.
NLP، هنر پيروز شدن در بازي زندگي را هدايتِ بخش نيمه هوشيار ذهن مي‌داند. براي درست جهت بخشيدن به ذهن نيمه هوشيار بايد از قوانين ذهني و معنوي اطلاع داشته باشيم. پاره‌اي از اين قوانين عبارتند از:
- قانون اعتقادات. به هر چيز كه اعتقاد داشته باشيد چه درست چه نادرست، بر قسمت نيمه هوشيار ذهن تأثير مي‌گذارد و با دقتي حيرت آور به عينيت در مي‌آيد.هر امر بايد ابتدا در غالب اعتقاد درآيد تا به آن عمل شود.
- قانون انتظارات: هر آنچه كه انتظارش را مي‌كشيد به سرتان مي‌آيد. مثلا اگر انتظار يك زندگي خوب و موفق را مي‌كشيد، همان را خواهيد داشت و برعكس. پس اگر هر عملي كه انجام دهيد از آن انتظار مثبت داشته باشيد، نتيجه مثبت خواهيد گرفت. حتماً تأثير اين قانون را در زندگي روزمره زياد ديده ايد.
-  قانون جاذبه: منفي‌ها، منفي‌ها را جذب مي‌كنند و مثبت‌ها، مثبت‌ها را. افراد با ذهنيت منفي، اشخاص منفي را جذب مي‌كنند و برعكس، افراد با ذهنيت مثبت، اشخاص پر انرژي و مثبت انديش را.
- قانون جانشيني: ذهن نيمه هوشيار در يك لحظه مي‌تواند فقط به يك وجه از قضيه فكر كند (مثبت يا منفي). يعني زماني كه مي‌خواهيم به جنبه مثبت كاري فكر كنيم قادر نيستيم در همان لحظه جوانب منفي آن را هم بسنجيم.مگر آنكه جنبه منفي جانشين وجه مثبت شود.
-  قانون كارما: آدمي تنها آنچه را كه مي‌دهد باز مي‌ستاند. بازي زندگي، بازي بومرنگ‌هاست. پندار و كردار و گفتار انسان –دير يا زود- با دقتي حيرت انگيز به خود او باز مي‌گردد.
كارما واژه‌اي است سانسكريت به معناي "بازگشت". آنچه كه آدمي بكارد، همان را درو خواهد كرد. بسياري از مردم از اين واقعيت غافلند كه هديه دادن نوعي سرمايه گذاري است و اندوختن از سر حرص و احتكار جز تنگدستي عاقبتي ندارد.
-  قانون بخشايش: اين قانون مي‌گويد خطاهاي خود و ديگران را فراموش كنيد و ببخشيد. فراموش كردن خطاهاي خود اين حسن را دارد كه تصوير ذهني شخص از خود، مخدوش نمي‌شود.
هر انديشه‌ي خشك و محدود كننده‌اي مثل مقصر دانستن خود، يا كينه و ناراحتي داشتن از د0يگران بر ذهن نيمه هوشيار اثر گذاشته، مانع پيشرفت مي‌شود.
- قانون پرهيز از ترديد و هراس: جز ترديد و هراس هيچ چيز نمي‌تواند ميان انسان و آرمان‌هايش فاصله ايجاد كند. اگر انسان بدون دلهره، براي تحقق آرزوهايش تلاش كند، بي درنگ برآورده خواهد شد.
ترس دشمن بزرگ بشر است. ترس از تنگدستي، ترس از بدبختي، ترس از شكست، ترس از بيماري، ترس از دست دادن و ...
خداوند در كتب مقدس آسماني مكرراً انسان را خطاب قرار داده و فرموده است:«اي كم ايمانان چرا ترسانيد؟»

معناي اين عبارت اين است كه مي‌بايست ايمان را جانشين ترس كنيم، ترس ايمان وارونه است. ترس يعني ايمان به شر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 9:25 PM  توسط م.ک.  |