تبليغاتX
مثبت من - معلول یا علت

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"




روزي دانشجوي جواني به من مراجعه كرد كه از حالاتي چون بي‌خوابي، دلشوره، ناتواني در تمركز در مطالب درسي و كاهش علاقه نسبت به فعاليت‌هايي كه به طور معمول براي او شادي بخش بوده‌اند، شكايت داشت. او شروع اين مشكل را از حدود يك ماه قبل مي‌دانست و تأكيد مي‌كرد كه به دنبال كسب نتايج ضعيف در امتحانات ترم قبلي بوده است. معدل وي به نحو بارزي نسبت به قبل افت کرده بود و به گفته خودش ترم جديد را با روحيه‌اي ضعيف و نامطمئن و احساس خجالت در مواجهه با دوستانش شروع كرده بود. وي تأكيد داشت كه هر چه قدر مي‌خواهد با اطمينان بخشي به خود از اين حالت روحي خلاص شود، فايده‌اي نداشته و به قول خودش از «نصيحت شدن» خسته شده است!
تابلوي فوق به عنوان يك حالت شايع از طرف بسياري از مراجعه كنندگان به مراكز بهداشتي و روانپزشكي ديده مي‌شود. در اين موارد آنچه كه معمولاً به عنوان دليل بروز اين وضعيت عنوان مي‌گردد، بروز يك «استرس» نظير، رد شدن در كنكور، بيكار شدن، ازدواج، طلاق، آگاهي از اعتياد همسر و نظاير آن عنوان مي‌شود.
هر چند كه اين فرضيه که استرس مي‌تواند منجر به اختلال روحي-رواني و مشكلات رفتاري گردد، فرضيه‌اي كاملاً جاافتاده و پذيرفته شده است، ولي بررسي‌هاي مكرر با روش شناختي علمي دقيق نتوانسته‌اند به صراحت اين رابطه علت و معلولي را اثبات كنند! بگذاريد تا با همين مورد فوق اين مسئله را توضيح دهيم.  در سوالات تكميلي كه از اين فرد پرسيدم، مشخص شد كه وي حدود سه ماه قبل در اواسط پاييز دچار مختصري كج خلقي شده و از ديد اطرافيان، كم حوصله و تحريك پذير به نظر رسيده است. چنانچه مكرراً با نامزد خود، دعوا و مرافعه داشته و حتي كار به بزرگترهاي فاميل هم كشيده بوده است! در آن زمان اشتهاي وي بيش از معمول و صبح‌ها به سختي از خواب بيدار مي‌شده است. او مي‌گفت تا آنجايي كه به ياد دارد هميشه با كوتاه شدن روزها  از اواسط پاييز هر سال چنين حالاتي كم و بيش به وي دست مي‌داده است، اما امسال اين حالات به تدريج زياد شده و نهايتاً منجر به افت تحصيلي او گرديده كه ادامه داستان را در ابتداي مطلب آورده ام.
حال با اين اطلاعات اضافي، آيا اين تغييرات خلقي ساليانه كه از سه ماه پيش شروع شده و از درون خود اين فرد جوشيده و بروز كرده است منجر به نتايج ضعيف و بعداً افسردگي فعلي او شده است يا نمرات بدش به تنهايي سبب ساز مشكل شديد حال حاضر وي مي‌باشد؟ از اين دست مثال‌ها مكرراً ديده مي‌شود: زني كه به دليل خلق افسرده‌اش دچار مشكلاتي با همسرش مي‌گردد كه نهايتاً به طلاق منجر مي‌شود و بعد از طلاق دچار يك افسردگي واضح مي‌شود. مردي كه به دليل كج خلقيش كار خود را به درستي انجام نمي‌دهد و بعد از اين كه از كار اخراج شد، كاملاً مضطرب و مستأصل مي‌شود و ... . در اين مثالها آنچه كه از ديد مردم عادي استرس اصلي انگاشته مي‌شود-نظير طلاق، بيكاري و غيره- از ديد ما خود معلول يك حالت بد روحي است كه به صورت خودجوش و تدريجي از درون فرد سر برآورده است و نهايتاً آن استرس را باعث گرديده است. من برخود جوش بودن اين تغييرات تأكيد فراوان كرده ام، چون افراد همواره انتظار دارند كه براي مشكلات دلايل واضحي داشته باشند و وقتي مشكلات هست- هر چند كوچك- ولي دليلي براي آن ندارند و آن را به چيزي نمي‌انگارند. اين مطلب را مي‌توانم با يك مثال ديگر واضح كنم. واقعاً عصر جمعه- يا يكشنبه در كشورهاي غير مسلمان – چه تفاوتي با عصر روزهاي ديگر دارد كه ما در آن احساس غمگيني مي‌كنيم. آيا غير از اين است كه اين احساس از درون ما مي‌آيد؟ پس هر وقت ديديد كه چندين روز متوالي احساس شما مانند عصرهاي جمعه است يا چند روزي است كه توانايي عملكرد شما مثل وضعيت قبلي خودتان نيست فوراً احساس خطر كنيد و به فكر چاره جويي باشيد چرا كه:
گر نكوبي شيشه غم را به سنگ          هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ
□□□□□
 
 

 Desire


We do not succeed in changing things according to our desire, but gradually our desire changes. The situation that we hoped to change because it was intolerable becomes unimportant. We have not managed to surmount the obstacle, as we were absolutely determined to do, but life has taken us around it, led us past it, and then if we turn around to gaze at the remote past, we can barely catch sight of it, so imperceptible has it become. □
Author Unknown
 

 آرزو

ما نمي توانيم امور را طبق ميل خود تغيير دهيم، اما بتدريج آرزويمان تغيير مي‌كند. موقعيتي كه به علت غيرقابل تحمل بودن، آرزوي تغييرش را داشتيم، برايمان بي اهميت مي‌شود. آنطور كه مي‌خواهيم نمي‌توانيم موانع و مشكلات را پشت سر بگذاريم، ولي زندگي به ما كمك مي كند كه از آن بگذريم و آن وقت، وقتي كه بعدها به آن فكر مي‌كنيم، به سختي مي‌توانيم آن را به خاطر آوريم و تنها به شكل يك خاطره بي رنگ و ناهويدا در آمده است. □

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 9:25 PM  توسط م.ک.  |