تبليغاتX
مثبت من - خلاقيت

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

اوشو

 

       فرد خلاق باورهاي زيادي را يدك نمي كشد؛ در حقيقت هيچ باوري را يد ك نمي كشد؛ او فقط حامل تجربه هاي خويش است. و زيبايي تجربه اين است كه در آن هميشه باز است؛ زيرا هميشه امكان كاوش بيشتر وجود دارد. باور هميشه بسته است ؛ به يك نقطه كامل مي رسد. باور هميشه به آخر رسيده ، ولي تجربه هرگز به اتمام نرسيده و همواره ناتمام است. در حالي كه داري زندگي مي كني ، تجربه هاي تو چطور مي تواند به آخر برسند ؟ تجربه تو همواره در حال رشد و تغيير وحركت است ؛ به عبارتي ، مدام از شناخته به ناشناخته و از ناپيدا به عيان در حركت است. و به خاطر داشته باش كه تجربه از زيبايي برخوردار است ، و اين از ناتمام بودن آن نشأت مي گيرد. بزرگترين غزل ها بعضاً ناتمام اند. برخي از بزرگ ترين كتاب هاي دنيا ، همان هايي هستند كه ناتمام رها شده اند. برخي از بزرگ ترين آثار هنري آنهايي هستند كه هنوز به اتمام نرسيده اند. « ناتمام » خودش از زيبايي خاصي برخوردار است.

       « پادشاهي براي آموختن باغباني به نزد استاد ذني رفت. استاد او را به مدت سه سال آموزش داد. پادشاه باغي بسيار زيبا و هزاران باغبان در خدمت داشت و هرآنچه استاد به او مي آموخت در باغش پياده مي كرد. پس از سه سال كه باغ از هر لحاظ آماده شد؛ پادشاه از استاد دعوت كرد تا از باغ ديدن كند. او در عين حال بسيار نگران بود؛ چراكه استاد ، استادي جدي و سختگير بود ... « آيا اواز زحمات من قدرداني خواهد كرد ؟ » اين در حكم نوعي امتحان بود ؛ ... « آيا خواهد گفت : آري ، تو مرا درك كرده اي!» ...

       همه تمهيدات به كار بسته شده بود. باغ به شكلي بسيار زيبا كامل بود و به هيچ وجه كم و كسر نداشت. درست همان موقع كه همه چيز تكميل شد ، پادشاه استاد را به ديدن باغ دعوت كرد. اما استاد از همان آغاز پكر شد و هر بار كه از اين سمت باغ به آن سمت می رفت قيافه جدي تري به خود مي گرفت. پادشاه به شدت ترسيد. هرگز او را چنين جدي نديده بود. پرسيد : « چرا آنقدر نارحت و غمگين به نظر مي آييد ؟ آيا اشكال بزرگي در كار است ؟» و بارها و بارها استاد سر تكان داد و زير لب زمزمه كرد :«نه». پادشاه پرسيد :« موضوع چيست قربان ؟ چه اشكالي وجود دارد ؟ چرا به من نمي گوييد ؟ چقدر جدي و ناراحت شده ايد و مدام سر تكان مي دهيد. چرا ؟ چه اشتباهي رخ داده است ؟ من كه اشكالي نمي بينم. خودتان اينها را به من آموختيد و من همان دستورات را مو به مو در اين باغ پياده كرده ام.»

       استاد گفت :« چنان تمام وكمال است كه مرده. اين باغ بسيار تكميل است. دليل نچ نچ كردن و سرتكان دادنم هم همين است. پس برگ هاي خشكيده و مرده كجا هستند ؟ حتي يك برگ زرد و خشكيده هم نمي بينم !‌‌ »

       همه برگ هاي خشك جمع آوري كرده بودند. بر روي زمين و بر شاخه های درختان هيچ برگ خشكي يافت نمي شد. دريغ از يك برگ خشك و زرد شده ! « آن برگ ها كجا هستند؟!»

       پادشاه گفت :« به باغبان هايم دستور داده ام همه را جمع آوري كنند ، كه تا آنجا كه مقدور است همه چيز بي نقص باشد.»

       و استاد گفت :« به همين خاطر ملال آور و ساختگي به نظر مي آيد. طبيعتي كه به خدا تعلق دارد، هرگز هيچ چيزش تكميل نيست.» استاد با شتاب از باغ بيرون رفت و خود را به تل برگ هاي خشك رساند و سطلي را پر از برگ هاي خشك كرد و آن ها را به دست باد سپرد ... و باد آنها را برداشت و به بازي گرفت ...

       و برگ ها همراه باد بر سطح زمين غلتيدند. استاد به وجد آمد و گفت :« نگاه كن! چقدر زنده به نظر مي آيد !» وهمراه با برگ هاي خشك ، ترانه اي به گوش رسيد ؛ موسيقي برگ هاي خشك به نوازندگي باد ! اكنون باغ را زمزمه اي پر كرده بود ، و بي اين زمزمه چه يكنواخت و خسته كننده مي نمود! درست مثل گورستان. و آن خاموشي، زنده نبود.»

       من شيفته اين داستانم. استاد گفت :« بيش از حد تكميل بودن. اشكال كار اينجاست ! »

       چند شب پيش خانمي مي گفت دارد يك رمان مي نويسد و سخت آشفته است كه چطور آن را تمام كند. داستان به جايي رسيده بود كه مي شد تمامش كرد، اما اين امكان هم وجود داشت كه آن را كش داد؛ هنوز كامل نبود. به او گفتم : « تمامش كن! در حالي كه نيمه كاره است ، تمامش كن!  آن وقت هاله اي  از رمز و راز آن را احاطه خواهد كرد؛ همان نا تمام بودن ... » و به او گفتم : « اگر شخصيت اصلي تو هنوز خواهان انجام كاري است ، بگذار سانياسن ( sannyasin ) شود، يك جستجو گر . آنگاه چيزها از حد ظرفيت تو فراترند. بعد ظرفيت تو به انتها مي رسد و هنوز همه چيز به رشد و گسترش خود ادامه مي دهد».

       داستاني كه بيش از حد تكميل است نمي تواند زيبا باشد ، چون بيش از حد مرده است. تجربه همواره باز مي ماند. به عبارتي ناتمام است. باور هميشه كامل است و تمام. براي تجربه ، همين باز بودن و گشودگي كيفيت ارزشمند به حساب مي آيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 3:40 AM  توسط م.ک.  |