نويسنده: دكتر هربرت فنسترهايم ؛ جين بر
نشانهگذاري مشكلات قاطعيت خويش
مشكلات مختلف قاطعيت چه چيزهايي هستند؟ چگونه ميتوان به اختلاف بين قاطعيت و پرخاشگري پي برد؟ ايستادگي چه زماني درست است و چه وقتي نادرست؟ چگونه ميتوان اصول آموزش قاطعيت را در رفتار خود مورد استفاده قرار داد؟ مانند هر چيز ديگر زندگي، چگونگي قاطعيت را نميتوان در سياه و سفيد طبقهبندي كرد، ولي به طور كلي افراد داراي مشكل را ميتوان به هفت گروه اساسي تقسيم كرد.
انواع مشكلات قاطعيت
1ـ فرد ترسو اجازه ميدهد آلت دست قرار گيرد. نميتواند حرفي بزند و در تمام مواقع انفعالي و صبور است. هر اندازه حالت ترس و عدم اتخاذ تصميم داشته باشيد هميشه نقطهاي وجود دارد كه ميتوانيد تغييرات را از آن جا شروع كنيد.
2ـ شخصي كه مشكلات ارتباطي دارد. تصريح ميكنم كه قاطعيت داراي چهار مشخصهي رفتاري صراحت و آشكاري، صداقت و تناسب است. ممكن است شما در يكي يا سه جزء آن توانايي نداشته باشيد، ولي غالباً در يكي فاقد قاطعيت هستيد.
ارتباط غير صريح و آشكار: تمايل به زيادهگويي داريد و فاقد صراحت هستيد. به جاي اين كه به شوهرتان بگوييد «چون از جلو سوپرماركت رد ميشوي ممكن است دو كيلو گوشت بخري»؟ ميگوييد «ميدانم امروز به سلماني ميروي. راستي از خيابان سي و هشتم ميگذاري»؟ مستقيماً تقاضا نميكنيد شوهرتان هم نميداند چه ميخواهيد، به اين خاطر آن چه ميخواهيد به دست نميآوريد. تمرين بيان مطالب به طور مستقيم و ساده و بدون شاخ و برگ ميتواند الگوي رفتاري شما را تغيير دهد.
ارتباط غير صادقانه و قاطعيت دروغي: ظاهراً قاطعيت نشان ميدهيد، ولي در گفتارتان صداقت نداريد. شما ميگوييد «از ديدنت خوشحالم، مدتهاست كه به تو فكر ميكنم»، در حالي كه اين طور نيست و طرف اين را ميداند. اين امر نميتواند نزديكي و صميميت ايجاد كند.
ارتباط نامتناسب: مسئلهي درستي را در وقت نامناسب مطرح ميكنيد. مثلاً موقعي كه شوهرتان دربارهي روز سختي كه در اداره داشته صحبت ميكند، شما اشتباهات او را به ميان ميكشيد و بحث ميكنيد. ممكن است شما صريح و صادق باشيد، ولي رفتار سادهلوحانه و غير بالغانهي شما در روابط ايجاد مشكل كند و به جاي نزديكي ايجاد فاصله نمايد.
3ـ نيمه قاطعيت: افراد ممكن است در يك بخش قاطعيت موفق شوند و در قسمت ديگر شكست بخورند. ممكن است بتوان احساسات دلسوزانهي خود را هر جا ابراز كرد، ولي به طور كلي نتوان احساسات خود را نشان داد.
مردي ممكن است در اداره كاملاً حالت انفعالي داشته باشد، ولي در خانه مانند يك ديكتاتور رفتار كند يا اين كه در اداره يا ارتباطات اجتماعي قاطع باشد، ولي در مقابل همسرش نتواند قاطع عمل كند.
تشخيص مرز قاطعيت خيلي باريك است. شما ممكن است در كار قاطع باشيد، ولي با يك سرپرست، يك زيردست، يا فقط يك شخص به خصوص اين طور نباشيد. ممكن است شما در روابط فرد با فرد قاطع باشيد، ولي در مقابل عدهاي چنين نباشيد. مثلاً خانمي با همه قاطع است، ولي در مقابل خدمتكاري كه هفتگي براي او كار ميكند اين طور نيست يا بعضي از افراد در مقابل همه قاطع هستند به جز مادرزنشان.
4ـ شخص با نقص رفتاري. بعضيها نميتوانند تماس چشم در چشم برقرار كنند، با كسي حرفي بزنند و برخوردي داشته باشند، يا سر صحبت را باز كنند. اين مهارتهاي قاطعيت را ميتوان ياد گرفت.
5ـ شخص با موانع به خصوص: بعضيها ميدانند چه ميتوانند بكنند و قدرت انجام آن را هم دارند، ولي ترس از طرد شدن، خشم، كنجكاوي، انتقاد، نزديكي، يا دلسوزي مانع از انجام كار آنها ميشود.
ايدههاي نادرست: فرق بين تجاوز و قاطعيت را نميدانيد. ميدانيد چگونه كاري را انجام دهيد، اما حق خود را در انجام آن مورد سؤال قرار ميدهيد.
داشتن نظر اشتباه نسبت به واقعيات اجتماعي: انواع گوناگون روابطي را كه با افراد مختلف وجود دارد درك نميكنيد. فكر ميكنيد با يك غريبه بايد مانند يك دوست رفتار كرد. هيچ وقت به نظرتان نميرسد كه با غريبه مانند يك غريبه و با دوست مانند دوست بايد رفتار كرد. به طور مثال يك بيمار جديد اعلام كرد «من به كسي اعتماد نميكنم». تحقيقات نشان داد كه او به كساني كه پول دارند يا داراي اطلاعات اقتصادي هستند اعتماد ميكند.
اشتباه او: فكر ميكرد چون نميتوان در همه چيز به كسي اعتماد كرد، پس بايد به كسي اعتماد نكرد.
داشتن يك ايدهي اشتباه در واقعيت روانشناختي: شما در مورد نگراني نگران هستيد، در مورد اضطراب مضطرب ميشويد، درك نميكنيد كه در مواقعي، زندگي مشكلاتي پيش ميآورد و اضطراب واكنش مناسبي است. مردي با يك سلسله مشكلات نزد من آمد: اخيراً پدرش به طور ناگهاني فوت كرده بود، همسرش به علت سرطان تحت عمل جراحي قرار گرفته بود، به تازگي كارش را از دست داده بود و پسرش هم زنداني شده بود. چون به خاطر اين چيزها افسرده و نااميد شده بود فكر ميكرد عصبي است. طبيعي است وقتي كه زندگي اين طور صريح حرف ميزند شخص مضطرب و ناراحت ميشود. به هر حال به جاي گفتن اين كه «خوب من در موقعيت بدي هستم به همين علت ناراحتم» نتيجه ميگيريد كه «چون عصبي هستم خيلي نگرانم، پس بهتر است در فكر اين امر باشم». به خاطر توجه به اختلال عصبي مانع خودانگيختگي خويش ميشويد. در مواردي مانند آن چه ذكر كردم مطمئناً بهتر است به خويشاوندان و دوستان متوسل شويد تا به درمانگر.
ندادن استقلال رأي به ديگران: فكر ميكنيد به خاطر دلايل منطقيتان ديگري نيز بايد با شما هم عقيده باشد، ولي غالباً ديگري به علت نيازها، احساسات، و گرفتاريهايش نميتواند با شما هم عقيده باشد.
احساس ميكنيد تا زماني كه كار درستي انجام ميدهيد بايد موفق و پيروز باشيد: اگر اين طور نشود عيب و علتي در كار شماست. واقعيت بدين صورت عمل نميكند. شما ممكن است درخواست اضافه حقوق بكنيد و مستحق آن هم باشيد، ولي وضع اقتصادي مؤسسهي شما امكان پرداخت اضافه حقوق را نداشته باشد.
6ـ شخص داراي عادات مزاحم: چون ياد گرفتهايد كارها را به طور نادرست انجام دهيد ممكن است در كاري كه ميخواهيد انجام دهيد مشكل داشته باشيد. من اين عادات مزاحم را «سندرم ساندويچ بادام زميني» مينامم. من براي بيمارانم اين سندرم را با بيان داستان دو كارگري كه با هم ناهار ميخورند شروع ميكنم. يكي سفرهي خود را باز كرد و ساندويچ خود را برداشت و گازي به آن زد و گفت: «اوه، دومرتبه ساندويچ بادام زميني! من از ساندويچ بادام زميني متنفرم».
رفيقش به او گفت: «چرا به همسرت نميگويي براي ناهارت اين ساندويچ را درست نكند»؟
مرد اولي پاسخ داد: «همسرم! من ساندويچم را خودم درست ميكنم».
اگر بدانيد رفتار ناخواستهي شما چيست ممكن است توانايي تغيير آن را داشته باشيد. اما ممكن است بدانيد رفتار ناخواستهي شما چيست، ولي هرگز به فكر تغيير آن نيفتيد و به خوردن ساندويچ بادام زميني ادامه دهيد.
سرگذشت
«بيژن» كه اخيراً دكتراي خود را گرفته به علت مشكل شغلي نزد من آمد. او از درس دادن در كالج لذت ميبرد، اما اخيراً كارش را خسته كننده و كسالتآور ميديد. مذاكرات ما روشن ساخت كه اين امر از موقعي كه پايان نامهي دكتراي خود را مينوشت شروع شد. چون خيلي گرفتار بود نميتوانست خود را كاملاً براي كلاس آماده كند، به اين خاطر هر چه به نظرش ميرسيد تدريس ميكرد. بعد از اتمام پاياننامه اين عادت جديد خود را ادامه داد. «بيژن» متوجه شد اين دروس نامرتب و سطحي است. وقوف بر اين امر باعث ايجاد عدم رضايت و افسردگي او شد. اين نكته به نظرش نرسيده بود كه در اين مورد كاري بكند.
من داستان ساندويچ بادام زميني را براي او گفتم. او قبول كرد كه آماده ساختن دوباره دروس كلاس براي او امكان دارد. در وسط ترم بعدي تلفني به من اطلاع داد كه با آن كار لذت درس دادن دوباره برگشته است.
7ـ فردي كه با فرزندان خود مشكل قاطعيت دارد: پدران و مادران ميخواهند فرزندانشان با قاطعيت رشد كرده افراد با عزتنفسي شوند، ولي آنها از درك اين مطلب غافلند كه مهارتهاي مختلف قاطعيت لازم است تا شخص مستقل شود و بتواند با ديگران روابط نزديك برقرار كند؛ ضمناً آنها نميدانند كه مشكلات قاطعيت آنها چگونه روي فرزندانشان اثر ميگذارد.
پدران و مادران بايد نمونهي درست و صحيحي باشند. اگر فرزندتان ببيند شما به خود احترام ميگذاريد، براي منافع خود ايستادگي ميكنيد، صداقت نشان ميدهيد او هم ياد ميگيرد اين كارها را بكند. اگر شما در عمل خود را قاطع نشان ندهيد، هر نوع گفتاري كه داشته باشيد و هر راهنمايي كه بكنيد باعث قاطعيت او نخواهد شد. دو نكته را به ياد داشته باشيد:
الف ـ شما ممكن است به طور كلي كاملاً قاطع باشيد ولي با فرزندانتان مشكل داشته باشيد، چون ميخواهيد از تكرار بحثها و عدم موافقتهايي كه بين شما و والدينتان وجود داشته جلوگيري كنيد.
ب ـ اگر خودتان زندگي كاملي داشته باشيد كمتر به نيابت از طرف آنها عمل ميكنيد و به آنها امكان ميدهيد تا خودشان راهشان را پيدا كنند
